است .
صنف سوم - متصوفان
( 1 ) و غرور بر ايشان نيك غالب است . و مغروران از ايشان فرق [ بسيار ] اند :
پس فرقهاى [ از ايشان ] متصوفان اهل عصر [ ند ] - مگر كسى كه حق تعالى [ او را ] در عصمت داشته است - به زىّ « 221 » و سخن و هيئت فريفته شدهاند . پس صوفيان صادق را مساعدت نمودهاند « 222 » در زىّ و هيئت ، و در ألفاظ ، و آداب و مراسم و اصطلاحات ، و در حالهاى ظاهر از سماع و رقص و آبدست و نشستن بر سجادهها و متفكر و سر در گريبان بردن و دم سرد بر آوردن و در حديث آواز نرم داشتن و غير آن از شمايل . پس چون اين كارها كردند و در آن بديشان تشبه نمودند ، پنداشتند كه ايشان نيز صوفياناند ، و نفسهاى خود را هرگز نرنجانيدند در مجاهده و رياضت و مراقبت دل و تطهير باطن و ظاهر از بزههاى پوشيده و روشن . و آن از اوايل منزلهاى تصوف است . و اگر از كل فارغ آيند ، ايشان را روا نباشد كه خود را از صوفيان شمرند . پس چگونه باشد چون هرگز گرد آن نگردند ، و نفسهاى خود را چيزى از آن تكليف نكنند ، بلكه حريص باشند بر حرام و شبهتها « 223 » [ 511 ] و مالهاى سلاطين ، و منافست نمايند « 224 » در گرده و پشيز و حبه ، و حسد كنند بر نقير و قطمير ، « 225 » و اعراض « 226 » يك ديگر را تمزيق كنند « 227 » چون ميان ايشان در اعراض مخالفتى پيدا آيد . و غرور اين جماعت ظاهر است .
و مثال ايشان مثال پير زنى است كه شنوده باشد كه نام شيرمردان و دليران در ديوان ثبت كنند و هر كه را از ايشان قطرى از أقطار مملكت به أقطاع دهند ، « 228 » پس نفس وى را آرزو شود كه مملكتى در أقطاع وى باشد ، پس زره در پوشد و خود بر سر نهد ، و بيتهايى كه شيرمردان خوانند ياد گيرد ، و ايراد آن بيتها به نغمتهايى « 229 » كه معهود ايشان باشد عادت كند تا زبر وى شود ، و بياموزد كه در ميدان چگونه بايد خراميد و دستها چگونه بايد جنبانيد ، و همهء شمايل ايشان در زىّ و سخن و حركات و سكنات ضبط كند ، پس روى به لشكر آرد تا نام او در دفتر ثبت كنند . و
هامش
( 221 ) زى ، هيئت ، وضع .
( 222 ) مساعدت ، موافقت ، سازوارى ، به صوفيان صادق تشبّه نمودند .
( 223 ) شبهت ، در اصطلاح مال يا طعامى كه حلال بودن آن مورد ترديد باشد .
( 224 ) منافست ، هم چشمى .
( 225 ) نقير و قطمير - ج 2 ، « كتاب آداب صحبت » پاورقى 374 .
( 226 ) اعراض ( ج عرض ، ناموس ، آبرو )
( 227 ) تمزيق ، دريدن .
( 228 ) أقطاع ، پارهاى از زمين خراج را به كسى بخشيدن ، زمينى را به تيول دادن ، ملك يا قطعه زمين مذكور .
( 229 ) نغمت ، نغمه .