تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
و فرقه‌اى ديگر بر حج فريفته شدند . پس ايشان به حج روند بىآنكه از مظالم بيرون آيند ، و وامها بگزارند ، و مادر و پدر را خشنود گردانند ، و زاد حلال طلبند . و باشد كه آن پس از سقوط حجّ اسلام كنند ، و در راه نمازها و فرضها ضايع گردانند ، و از پاكى تن و جامه عاجز گردند ، و متعرض با ظالمان « 212 » شوند ، تا از ايشان بستانند ، و در راه از نافرجام گفتن و خصومت كردن حذر نكنند . و بسى باشد كه يكى از ايشان حرام فراهم آرد و در راه بر رفيقان نفقة كند ، و مطلوب او بدان سمعه و ريا باشد . پس در مرتبهء اول به كسب حرام عاصى شود ، و در مرتبهء دوم به ريا در انفاق . پس نه از حلال گرفته باشد و نه در حق صرف كرده . پس در كعبه رود با دلى ملوّث به خويهاى بد و صفتهاى نكوهيده ، تطهير دل را بر حضور آن تقديم نكند ، و مع ذلك پندارد كه بر خير است از پروردگار خود ، و فريفته شده باشد . و فرقه‌اى ديگر در طريق حسبت و امر معروف و نهى منكر شروع نمايد ، بر مردمان انكار كند و ايشان را خير فرمايد و نفس خود را فراموش گرداند . و چون خير فرمايد تعنيف كند « 213 » و رياست و عز طلبد . و چون منكرى ارتكاب نمايد و بر وى رد كنند ، در خشم شود و گويد : من محتسبم چگونه بر من انكار كنند ! و مردمان را به مسجد خود فراهم آرد ، و هر كه از آن تأخر نمايد وى را ملامتى بليغ كند ، و غرض او ريا و مهترى باشد . و اگر غير او به تعهد مسجد قيام نمايد بر وى در خشم شود . بلكه كسى باشد از ايشان كه بانگ نماز گويد و پندارد كه براى خداى مىگويد ، و اگر غير او بيايد و در وقت غيبت او بانگ نماز گويد ، قيامت بر او قايم شود و گويد : چرا حق من بگيرند و در مرتبهء من مزاحمت كنند ؟ و همچنين امامت مسجدى تقلد نمايد و پندارد كه خيرى مىكند ، و غرض او آن باشد كه گويند : امام مسجد است . و اگر غير او پيش رود ، اگر چه ورع‌تر و عالم‌تر از او باشد بر وى گران آيد . و فرقه‌اى ديگر در مكه و مدينه مجاور شدند « 214 » و بدان فريفته گشتند و دلهاى خود را مراقبت ننمودند ، و ظاهر و باطن خود را پاك نكردند ، و دلهاشان به شهرهاى خود متعلق باشد و به قول ايشان كه « فلان مجاور مكه است » ملتفت . و يكى را از ايشان بينى كه رو به تحدّى كند « 215 » و گويد :
هامش
( 212 ) ظالمان ، مراد اميران شهرها ، راهداران و مأموران وصول باج و خراج و راهزنان ( زبيدى 8 - 475 ) . ( 213 ) تعنيف ، درشتى . ( 214 ) مجاور شدن ، در مكانى مقدس اقامت گزيدن . ( 215 ) تحدّى ، فزونى جستن ، كسى را پيش خواندن و غلبه جستن بر او ، در شرح زبيدى : ( و تراه يتحدّث ) مع الناس . . . ( ترك صريح التحدّث ) .