باشد كه دراز كشد « 202 » تا به حدى كه نماز را ضايع كند و از وقت آن بيرون برد ، و اگر از وقت آن بيرون نبرد هم مغرور باشد ، بدانچه از فضيلت اول وقت محروم شد ، و اگر آن فوت نشود هم مغرور بود ، به سبب اسراف در آب ، و اگر اسراف نكند هم مغرور باشد ، براى تضييع عمر كه عزيزتر چيزهاست در چيزى كه بدان حاجت نيست . الا آن است كه شيطان خلق را از خداى به طريقها گرداند ، و عابدان را نتواند گردانيد مگر به چيزى كه بديشان چنان نمايد كه آن عبادت است ، پس ايشان را از خداى به مثل آن دور گرداند .
و فرقهاى ديگر وسوسة در نيت نماز بر وى غالب شده است . پس شيطان وى را نگذارد تا نيتى درست اعتقاد كند ، بلكه بر وى مشوش گرداند تا جماعت « 203 » او را فوت شود ، و نماز از وقت بيرون آيد [ 507 ] و اگر تكبير او تمام شود در دل او هنوز ترددى « 204 » در صحت نيت باشد . و در تكبير موسوس شوند تا از بسيارى احتياط صيغهء تكبير را بگردانند . « 205 » در اول نماز آن بكنند ، پس در كل نماز غافل شوند و دلها را حاضر ندارند ، و بدان فريفته شوند و پندارند كه چون نفسهاى خود را در تصحيح نيت در اول نماز برنجانيدند و بدين جد و احتياط از عوام مميز شدند ، نزديك پروردگار خود بر نكويى باشند .
و فرقهاى ديگر وسوسة در بيرون آوردن حرفهاى فاتحه و ديگر ذكرها از مخارج « 206 » بر وى غالب شود . پس هميشه در تشديدها و فرق ميان « ضاد » و « ظا » و تصحيح مخارج حرفها در همهء نماز احتياط كند ، و غير آن را مهم نداند ، و در جز آن انديشه نكند ، غافل باشد از معنى قرآن و پند گرفتن بدان و صرف فهم « 207 » در اسرار آن . و اين زشتتر نوع غرور است ، چه خلق را در خواندن قرآن از تحقيق مخارج حرفها تكليف نكردند ، مگر چيزى كه معتاد ايشان است در سخن .
و امثال اين جماعت كسى است كه حامل پيغامى باشد در مجلس سلطان ، و مأمور بود بدان كه آن را بر وجه آن ادا كند ، پس رسالت گزاردن گيرد ، و در مخارج حرفها تكلف نمايد و آن را مكرر گرداند و أعادت كند بارها ، و از مقصود رسالت و مراعات حرمت مجلس غافل بود . پس بغايت سزاوار باشد كه سياست بر او اقامت نمايند ، و او را به بيمارستان « 208 » برند ، و بر وى به بىعقلى
هامش
( 202 ) هنگام وضو در ريختن آب اسراف كند و اين كار را به درازا كشاند .
( 203 ) نماز جماعت .
( 204 ) تردد ترديد ، دو دلى .
( 205 ) گرداندن ، تغيير دادن .
( 206 ) مخارج ( ج مخرج ) ، محل تلفظ حروف در كام و حلق .
( 207 ) صرف ، به كار بردن .
( 208 ) در عربى : دار المجانين ، در اصطلاح امروز : تيمارستان .