تمام گشت كه او خلاص خود در آن پندارد ، چه خداى مطلع است بر دل او ، و بر دوستى او مال را ، و بر حرص او ، [ و ] بر آن كه حرص او بر مال بدان حد رسيده است كه حيلتها استنباط كند تا بر نفس خود طريق خلاص از بخل به جهل و غرور ببندد .
و يكى از آن جمله آن است كه حق تعالى مال مصالح فقيه را و غير او را به قدر حاجت مباح گردانيده است . و فقهاى مغرور ميان آرزوها و شهوتها و فضول ، و ميان حاجتها تمييز نكنند ، بل كل آن چه رعونت ايشان جز بدان تمام نشود حاجت دانند ، و آن محض غرور است .
پس دنيا براى آن آفريده شده است كه بندگان را در عبادت و سلوك راه خداى بدان حاجت است . پس كل آن چه بنده براى استعانت بر دين و عبادت گيرد حاجت او باشد ، و آن چه بيرون آن است فضول و شهوت بود . و اگر غرور فقها را در امثال آن صفت كردن گيريم مجلدها بدان پر شود . و غرض تنبيه است بر مثالها كه تعريف أجناس كند نه تقرير كل آن چه دراز است .
صنف دوم - ارباب عبادت و عمل
( 1 ) و مغروران از ايشان فرق بسيارند : بعضى در نماز مغرورند ، و بعضى در خواندن قرآن ، و بعضى در حج ، و بعضى در غزو ، و بعضى در زهد . و همچنين هر كه مشغول است به طريقى از طريقهاى عمل از غرور خالى نيست ، مگر زيركان ، و ايشان اندكاند .
پس فرقهاى از ايشان فريضهها بگذارند و به نوافل مشغول شوند . و بسى باشد كه در فضيلتها تعمق نمايند تا به سرف « 199 » و عدوان « 200 » رسند ، چون كسى كه بر او وسوسة در وضو غالب شود ، پس در آن مبالغت مىكند و آبى را كه در فتواى شرع پاك باشد نپسندد ، و احتمالات دور را در نجاست نزديك تقدير كند ، و چون كار به خوردن حلال رسد ، احتمالات نزديك را دور تقدير كند ، و بسى باشد كه حرام محض بخورد . و اگر اين احتياط از آب به طعام بود ، به سيرت صحابه - رضى اللّه عنهم - مانندهتر باشد : عمر - رضى اللّه عنه - به آبى آبدست كرد كه در سبوى زن ترسايى بود ، با ظهور احتمال نجاست ، « 201 » و بسيارى از حلال بگذاشتى از بيم آن كه در حرام افتد .
آن گاه از اين جماعت كسى باشد كه در ريختن آب اسراف كند ، و از آن نهى آمده است . و
هامش
( 199 ) سرف ، تجاوز از حد و اعتدال .
( 200 ) عدوان ، در گذشتن از حد ، تجاوز .
( 201 ) ج 1 ، « كتاب اسرار طهارت » ص 285 .