خواستن فرمود ، و اوريا « 193 » مرده بود « 194 » ، پس فرمودند كه در صخرهء بيت المقدس او را ندا كن .
اوريا آواز داد « 195 » و گفت : لبيك يا نبى اللّه ، مرا از بهشت بيرون آوردى ، چه مىفرمايى ؟ گفت : من به جاى تو « 196 » بدى كردهام ، آن را به من بخش . گفت : يا نبى اللّه بخشيدم . پس بازگشت و بر آن اعتماد كرد . جبرئيل - عليه السلام - گفت : آن چه در حق وى كردهاى گفتى ؟ گفت : نى ، گفت : باز گرد ، گناه خود به او تقرير كن . پس بازگشت و بار دوم آواز داد . گفت : لبيك يا نبى اللّه . گفت : در حق تو گناه كردهام . گفت : نه آن را به تو بخشيدم ؟ گفت : نپرسى گناه چيست ؟ گفت : يا نبى اللّه ، چه گناه است ؟
گفت : چنين و چنين . و كار زن باز گفت . جواب منقطع شد . گفت : اى اوريا مرا جواب نگويى ؟
گفت : يا نبى اللّه ، پيغامبران چنين نكنند ، تا در حضرت الهى با تو نايستم از آن در نگذرم . پس داود گريه و فرياد از سر گرفت تا آن گاه كه حق تعالى وى را وعده فرمود كه در قيامت آن از او بخشيده خواهد شد .
پس بدين تو را معلوم شود كه بخشيدن بىخوشدلى فايده نكند ، و خوشدلى جز به معرفت حاصل نيايد . پس خوشدلى در بيزارى « 197 » و بخشيدن و غير آن همچنين نباشد ، مگر چون مرد را به اختيار او بگذارند تا از ذات نفس او دواعى پيدا آيد ، نه آن كه دواعى او را به حيله و الزام مضطر حركت گردانند .
و از آن جمله آن است كه شوى مال زكات در آخر سال به قوم خود « 198 » بخشد و مال او از وى بخشيده ستاند ، براى اسقاط زكات ، پس فقيه گويد كه زكات ساقط شد . پس اگر بدين آن خواهد كه مطالبت سلطان و ساعى « 199 » از او ساقط شد ، راست باشد ، چه نظر ايشان در ظاهر ملك باشد ، و آن زايل شد . و اگر پندارد كه در قيامت مسلّم ماند و چون كسى ماند [ 506 ] كه مالك مال نبود يا چون كسى كه براى حاجت بفروخت نه بدين قصد ، در فقه دين و سرّ زكات بغايت جاهل باشد ، چه سرّ زكات پاك كردن دل است از رذيلت بخل ، چه آن مهلك است .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : ثلاث مهلكات ، شحّ مطاع ، سه چيز هلاك كننده است ، يكى از آن بخل مطاع است . و بخل او بدين چه كرد مطاع شد و پيش از اين مطاع نبود . پس هلاك او به چيزى
هامش
( 193 ) اوريا ( عبري ، به معنى شعلهء خدا ) پيشواى لشكر داود ( ع ) بود ، زنى زيبا به نام بت شبع ( عبري ، به معنى دختر سوگند ) داشت ، داود اوريا را به جنگ فرستاد و سبب كشته شدنش گرديد و آن زن را تزويج كرد سليمان از او متولد شد ( قاموس كتاب مقدس ) .
( 194 ) در جنگ شهيد شده بود ( زبيدى ) .
( 195 ) يعنى جواب داد .
( 196 ) به جاى تو ، در حق تو .
( 197 ) بيزارى ، آزادى ، بيزار كردن ( ترجمهء « ابرا » ) .
( 198 ) قوم ، همسر .
( 199 ) ساعى ، خراجگير .