تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
گرداند ، « 189 » شوى - بينه و بين اللّه - بيزار شود . و آن خطاست . بلكه باشد كه شوى با زن بد زندگانى كند چنان كه به بدخويى كار بر وى تنگ آرد ، پس او به طلب خلاص مضطر شود و شوى را بيزار كند « 190 » تا از آن خلاص يابد ، و آن بيزارى باشد « 191 » نه از طيب نفس . و حق تعالى گفته است :
فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً ،
« 192 » اى ، اگر زنان به خوشى نفس خود چيزى از كابين به شما گذارند . و خوشى نفس غير خوشى دل است ، چه باشد كه دل چيزى خواهد كه نفس بر آن خوش نباشد ، چه آدمى به دل حجامت خواهد [ 505 ] و ليكن به نفس آن را كراهيت دارد . و خوشى نفس آن باشد كه به بيزارى « 193 » مسامحت كند بىضرورتى كه مقابل آن باشد ، تا اگر ميان دو ضرر متردد شود آسانتر آن را اختيار كند . پس اين بتحقيق مصادره باشد به اكراه باطن . آرى قاضى در دنيا بر دلها و أغراض مطلع نشود ، پس در بيزارى ظاهر نگرد ، و زن به سببى ظاهر مكره نباشد . و اكراه باطن [ را ] خلق بر آن مطلع نشوند ، و لكن هر گاه كه متعرّض قاضى أكبر شود در صعيد « 194 » قيامت براى قضا ، اين محسوب نباشد و در تحصيل بيزارى مفيد نبود . و همچنين مال آدمى حلال نشود مگر به طيب نفس او . پس اگر مالى طلبد از كسى در ملأ مردمان ، و او شرم دارد از مردمان كه ندهد ، و خواستى كه در خلوت خواستندى تا ندادى ، و ليكن از درد نكوهش مردمان بترسد ، و از درد دادن مال هم بترسد ، و نفس آدمى ميان اين دو درد متردد شود ، پس آسان‌ترين دردها اختيار كند و آن درد دادن است و بدهد ، پس ميان اين و مصادره فرقى نيست . چه مصادره رنجانيدن تن است به تازيانه ، پس آن قوىتر از درد دل شود به دادن مال ، پس آسان‌ترين دردى را اختيار كند . و خواستن در محل شرم و ريا زدن دل است به تازيانه . و فرقى نيست نزديك خداى ميان زدن باطن و زدن ظاهر ، چه باطن نزديك خداى ظاهر است . و حاكم دنياست كه به ظاهر قول او كه « بخشيدم » به ملك حكم كند ، زيرا كه وقوف بر آن چه در دل دارد ممكن نباشد . و همچنين آن چه داده شود از بيم بد گفت و سعايت او ، و آن حرام بود . و همچنين هر مالى كه بر اين وجه گرفته شود حرام باشد . نبينى در آن چه در قصهء داود - عليه السلام - آمده است ؟ نظر كن كه چون آمرزيده شد گفت : يا رب ، با خصم چه كنم ؟ او را بحل
هامش
( 189 ) بيزار كردن ( گرداندن ) ، آزاد كردن ، معاف داشتن . ( 190 ) بيزار كردن ( گرداندن ) ، آزاد كردن ، معاف داشتن . ( 191 ) بيزارى ، آزادى ، بيزار كردن ( ترجمهء « ابرا » ) . ( 192 ) - نساء 4 - 4 . در عربى جملهء « فكلوه هنيئا مريئا » نيز آمده است . ( 193 ) بيزارى ، آزادى ، بيزار كردن ( ترجمهء « ابرا » ) . ( 194 ) صعيد ، خاك .