تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
است دانستن عمل است ، و آن عمل را چون پوست است ، و به اضافت « 187 » آن چه بالاى آن است چون مغز است ، و آن چه بالاى آن است شنيدن لفظها و ياد گرفتن آن است به طريق روايت ، و آن پوست است به اضافت « 188 » مغز ، و مغز است به اضافت آن چه بالاى آن است ، و بالاى آن دانستن لغت و نحو است ، و بالاى آن پوست بيرونى است ، و آن دانستن مخارج حرفهاست . و قانعان بدين درجات همه مغرورند ، مگر كسى كه اين درجه‌ها منزلها گيرد . پس بر آن اقامت ننمايد مگر به قدر حاجت ، و از آن درگذرد تا به مغز عمل رسد ، پس دل و جوارح خود را به حقيقت عمل مطالبت كند ، و عمر خود در آن گذارد كه نفس را بر آن آرد ، و عملها درست كند و از شوايب و آفات صافى گرداند . پس مقصود و مخدوم اين است از جملهء علمهاى شرع ، و ديگر علمها خدم و وسايل‌اند و به نسبت آن ، پوستها و منزلهايند . و هر كه به مقصد نرسيد نوميد شد ، خواه در منزل نزديك باشد خواه در منزل دور . و اين علمها چون متعلق به علمهاى شرع است ، ارباب آن بدان فريفته شده‌اند . و اما علم طب و حساب و صناعتها و آن چه معلوم است كه از علمهاى شرع نيست ، اصحاب آن اعتقاد نكنند كه بدان آمرزيده شوند از آن روى كه علمهاست . پس غرور در آن كم از آن باشد كه در علمهاى شرع ، زيرا كه علمهاى شرع مشترك است در آن چه ستوده است ، چنان كه در ستودگى پوست با مغز شريك است ، و ليكن ستوده از آن براى عين آن ، او غايت است ، و ثانى براى آن ستوده است كه به مقصود اقصى رساند ، پس هر كه آن را مقصود گيرد و بر آن مقيم شود بدان فريفته شده باشد . و فرقه‌اى ديگر غرور ايشان بزرگ شد در فن فقه ، و پنداشتند كه حكم بنده - بينه و بين اللّه - تابع حكم او باشد در مجلس قضا . پس براى دفع حقوق حيلتها ساختند ، و لفظهاى مبهم را تأويلهاى بد گفتند ، و به ظاهرها فريفته شدند و در آن خطا كردند . و اين از قبيل خطاست در فتوا و غرور در آن . و خطا در فتاوى از آن جمله است كه بسيار افتد . و ليكن اين نوعى است كه همه را عام است « 189 » مگر زيركان را . پس به مثالهاى آن اشارت كنيم . پس يكى از آن جمله فتواى ايشان است بدان كه هر گاه زن شوى را از كابين بيزار
هامش
( 187 ) به اضافت ، به نسبت . ( 188 ) به اضافت ، به نسبت . ( 189 ) عام است ، شامل است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 841 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى