تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
سماع جنين هم در شكم نوشته شود . و اگر ميان ايشان فرق كند بدان كه « جنين آواز نشنود و اين آواز بشنود » ، اين چه سود دارد ؟ او حديث نقل مىكند نه آواز . پس بايد كه چون پير شود بر آن اقتصار نمايد كه گويد « من پس از بلوغ شنيدم كه در كودكى در مجلسى حاضر بودم كه در آن حديثى روايت مىكردند [ 503 ] كه آواز آن به گوشم مىرسيد و ندانم كه آن چه بود . « و خلاف نيست در آن كه روايت بر اين جمله درست نباشد ، و آن چه زيادت از اين گويد دروغ صريح بود . و اگر اثبات سماع تركى كه عربيت فهم نكند روا باشد ، زيرا كه آوازى غفل شنيده است « 183 » هر آينه اثبات سماع كودك در گاهواره روا باشد . و آن غايت جهل است . و اين از كجا يافته شود ؟ و سماع را مستندى نيست جز قول پيغامبر - عليه السلام : نضّر اللّه امرا سمع مقالتي فوعاها فادّاها كما سمعها ، اى ، تازه گرداناد خداى روى مردى را كه گفتار من بشنود ، پس آن را ياد گيرد « 184 » ، پس ادا كند چنان كه شنيد . و چگونه چنانچه شنيده است ادا كند كسى كه نداند كه چه شنيد ؟ پس اين [ فاحش‌تر ] انواع غرور است ، و اهل روزگار بدين مبتلا شده‌اند . و اگر اهل روزگار احتياط كنند ، پيران نيابند مگر كسانى كه در كودكى بر اين وجه شنيده‌اند با غفلت . الا آن است كه محدثان را در آن جاهى و قبولى است ، پس بيچارگان ترسيدند كه اگر آن شرط كنند « 185 » ، مستمعان در حلقهء ايشان كم جمع شوند و جاهشان نقصان پذيرد ، و احاديث ايشان كه بر اين شرط شنيده‌اند نيز كم شود ، بلكه بسى باشد كه آن نيابند و رسوا شوند . پس اصلاح كردند بر آن كه « شرط نيست مگر آن كه دمدمه‌اى به سمع او رسد ، اگرچه ندانند آن چه مىرود » . و صحت سماع از قول محدثان دانسته نشود ، زيرا كه از علم ايشان نيست ، بل از علم علماى اصول فقه است . و آن چه ياد كرديم در قوانين اصول فقه مقطوع به است . اين غرور اين جماعت است . و اگر بر شرط بشنوند « 186 » هم مغرور باشند در آن چه بر نقل اقتصار نمايند ، و در جمع روايتها و اسنادها عمر خود نيست گردانند ، و از مهمات دين و معرفت معانى اخبار روى بگردانند . بل كسى باشد كه مقصود او از حديث سلوك راه خداى بود ، بسى باشد كه يك حديث وى را عمرى بس كند . چنان كه آمده است كه يكى از مشايخ در مجلس سماع حاضر آمد ، پس اول حديثى كه روايت كردند قول پيغامبر بود - عليه السلام : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، اى ، از
هامش
( 183 ) در نسخهء خطى : زيرا كه آوازى به غفلت شنيده است ، - پاورقى 181 . ( 184 ) ياد گرفتن ، آموختن ، ياد داشتن ، حفظ كردن . ( 185 ) آن ، آن را : شرط با توجه شنيدن حديث و به معنى آن وقوف يافتن . ( 186 ) شرطى كه توضيح آن در پاورقى 184 آمده است .