تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
يكى آن كه به دل ياد گيرى و به تكرار آن را دايم گردانى ، چنان كه ياد گيرى [ آن چه را ] كه در مجارى احوال شنيده باشى . دوم آن كه بنويسى چنان كه بشنوى و نوشته را تصحيح كنى و ياد گيرى تا دست كسى كه آن را بگرداند بدان نرسد . و حفظ تو كتاب را با تو بود و در خزانهء تو ، و اگر دست كسى بدان رسيده ، باشد كه آن را بگرداند و چون ياد ندارى [ تغيير ] را ندانى . پس محفوظ باشد كه به دل تو بود [ يا به كتاب تو ] ، و كتاب تو ياد دهنده باشد آن را كه شنيده‌اى ، و از تغيير و تحريف در آن آمن شوى . و چون نگاه ندارى « 180 » نه به دل و نه به كتاب و بر گوش تو آوازى [ غفل ] گذرد « 181 » و از مجلس دور شوى ، پس نسخهء آن [ شيخ را ] بينى و [ روا بود ] مجوّز باشى كه آن چه در اوست بگردانيده باشند [ يا ] حرفى از او با نسخه‌اى كه شنيده‌اى برابر نبود ، روا نباشد كه گويى اين كتاب را شنيده‌ام ، زيرا كه ندانى ، شايد كه آن چه در آن است نشنيده‌اى ، بل چيزى شنيده‌اى كه مخالف آن است ، اگر چه در كلمه‌اى باشد . و چون به دل ياد ندارى و نسخه‌اى صحيح با تو نيست كه بر آن وثوقى باشد تا بر آن مقابله كنى ، پس از كجا دانى كه آن شنيده‌اى ؟ و حق تعالى گفت :
وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ،
« 182 » اى ، پسروى مكن چيزى را كه تو را بدان علم نيست . و قول همهء پيران در اين روزگار كه « ما شنيده‌ايم آن چه در اين كتاب است » چون شرطى كه ياد كرديم موجود نشود ، دروغ صريح باشد . و كمتر شروط سماع آن است كه همه بر سمع بگذرد ، با نوعى از حفظ كه تغيير بداند ، اگر باشد . و اگر روا باشد كه سماع كودك و خفته و كسى كه به نوشتن مشغول باشد نوشته شود ، روا باشد كه سماع كودك در گاهواره و سماع ديوانه نوشته شود ، آن گاه چون كودك به بلوغ رسد و ديوانه هشيار گردد ، از ايشان شنيده آيد . و در عدم جواز آن خلاف نيست . و اگر آن روا باشد ، روا كه سماع جنين در شكم نوشته شود . و اگر سماع كودك در گاهواره نوشته نشود زيرا كه فهم نكند و ياد ندارد ، پس كودك كه بازى كند ، و غافل ، و مشغول به نوشتن از سماع فهم نكند و ياد ندارد . و اگر جاهلى دليرى كند و گويد كه « سماع كودك در گاهواره نوشته شود » ، پس بايد كه
هامش
( 180 ) حفظ نكنى . ( 181 ) در نسخهء خطى : و بر گوش تو آوازى به غفلت گذرد ، در شرح زبيدى : ( صوت غفل ) بضم فسكون ، اى مبهم ، لا يدرى حقيقته ( 8 - 462 ) . ( 182 ) إسراء 17 - 36 .