تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
خانهء تو گرمابه است ، و مجلس تو بازارها ، و مجامع تو راهها ، و طعام تو آن چه نام خداى بر آن ياد كرده نشود ، و شراب تو هر چه مسكر است ، و مؤذّن تو مزامير ، و قرآن تو شعر ، و كتاب تو نگار ، و حديث تو دروغ ، و دامهاى تو زنان . و از درهاى بزرگ او تعصب است ، براى مذهبها و هوىها ، و كينه گرفتن بر خصمان ، و به چشم استحقار و استخفاف در ايشان نگرستن . و آن از آن جمله است كه هم فاسقان را هلاك كند و هم عابدان را ، چه طعن در مردمان و مشغول بودن به ذكر نقصان ايشان صفت سرشتى است در طبع آدمى از صفتهاى سبعى . و چون ديو چنان نمايد كه آن حق است و موافق طبع او باشد ، حلاوت آن بر دل او غالب گردد ، و او به كل همت خود بدان مشغول شود ، و او بدان شاد و خوشدل باشد ، پندارد كه در دين سعى مىكند ، و او در متابعت ديو سعى نموده باشد . يكى را بينى براى ابو بكر تعصب كند ، آن گاه حرام مىخورد و دروغ و سخن زيادتى مىگويد ، و در تعاطى انواع فساد مىباشد . و اگر ابو بكر آن كس را مىديد ، اول دشمن آن شخص او مىبود ، كه محب او آن است كه بر راه او رود ، و سيرت او گيرد ، و آن چه او دوست داشته است نگاه دارد . و از سيرت او آن بود كه سنگى در دهن نهادى تا از گفتن ما لا يعنى مانع باشد . پس اين فضولى « 166 » را از كجا رسد كه دعوى دوستى و محبت او كند ؟ و فضولى ديگر را بينى كه براى على - كرّم اللّه وجهه - تعصب بر زد . و از زهد على و سيرت او - كرّم اللّه وجهه - آن بود كه در ايام خلافت جامه‌اى پوشيد كه آن را به سه درم خريده بود ، و سرهاى آستين را تا بند دست ببريد ، و اين فاسق را بينى كه جامه‌هاى حرير مىپوشد و از مالهايى كه از حرام الفخته است تجمل مىنمايد ، و مع ذلك دعوى دوستى على - عليه السلام « 167 » مىكند ، و « 168 » روز قيامت اول خصمى او را على - كرم اللّه وجهه - باشد . و كاشكى بدانمى كه كسى كه فرزند عزيز آدمى را كه روشنايى چشم و ميوهء دل او باشد بگيرد و بزند و رويش را بخراشد و مويش بكند و گوشش به انبر بردارد و مع ذلك دعوى دوستى و موالات پدر او كند ، حال او به نزديك پدرش چگونه باشد ! و معلوم است كه دين و شرع نزديك ابو بكر و على - عليه السلام « 169 » و ديگر صحابه - رضى اللّه عنهم - دوست‌تر از اهل و
هامش
( 166 ) فضولى ( عربى ) ، در فارسى فضول گويند . ( 167 ) اين دو مورد جملهء « عليه السلام » تنها در نسخهء خطى ترجمهء فارسى آمده است و در متنهاى عربى نيست . ( 168 ) و حال آن كه . ( 169 ) اين دو مورد جملهء « عليه السلام » تنها در نسخهء خطى ترجمهء فارسى آمده است و در متنهاى عربى نيست .