يكى آن كه چون بر دارندگان كتابهااند ، زيرا كه عنايت در فهم معانى سنت صرف نكنند .
پس علم ايشان قاصر باشد ، و با ايشان جز نقل نبود ، و پندارند كه آن ايشان را بس كند .
دوم آن كه چون معانى مفهوم ايشان نباشد بر آن كار نكنند ، و باشد كه بعضى از آن فهم كنند و بر آن هم كار نكنند .
سوم آن كه علمى كه فرض عين ايشان است بگذارند ، و آن معرفت علاج دل است ، و به تكثير اسنادهاى عالى مشغول شوند ، و « 174 » به چيزى از آن محتاج نباشند .
چهارم آن كه اهل عصر بر آن اكباب نمودهاند « 175 » ، آن است كه به شرط سماع « 176 » هم قيام ننمايد ، چه سماع مجرد را اگرچه فايده نباشد ، ليكن سماع در نفس خود مهم است تا حديث ثابت شود « 177 » ، چه فهم از اثبات باشد ، و عمل از فهم . پس در اول سماع است ، پس فهم ، پس حفظ ، پس عمل ، پس نشر . و اين جماعت از جمله اقتصار نمودهاند بر سماع ، پس حقيقت سماع بگذاشته . پس كودكى را بينى كه در مجلس شيخ حاضر باشد و حديث مىخواند ، و شيخ مىخسبد [ 502 ] و كودك بازى مىكند ، پس نام كودك در سماع بنويسند ، و چون بزرگ شود قصد آن كنند كه از او بشنوند . و بالغ كه حاضر بود بسى باشد كه غافل شود و نشنود و گوش ندارد و ضبط نكند ، و بسى باشد كه به حديث گفتن مشغول شود . و شيخى كه بر او مىخوانند ، اگر تصحيفى گويند يا تغييرى كنند ، « 178 » بدان شاعر نشود و آن را نداند . و آن همه جهل و غرور است ، چه اصل در حديث آن است كه از پيغامبر شنوى ، و ياد گيرى « 179 » چنان كه شنيدى ، و روايت كنى چنان كه ياد گرفتى « 180 » . پس روايت از حفظ باشد [ و حفظ ] از سماع . و اگر نتوانى كه از پيغامبر شنوى از صحابه يا از تابعين شنوى . و شنيدن تو از راوى چون شنيدن كسى باشد كه از پيغامبر بشنود ، اى ، گوش دارى تا ياد گيرى ، و روايت كنى چنان كه ياد گرفتى ، و ياد گيرى چنان كه شنيدى ، بر وجهى كه حرفى از آن نگردانى ، و اگر غير تو حرفى از آن بگرداند و خطا كند ، خطاى او بدانى . و ياد گرفتن تو را دو طريق است :
هامش
( 174 ) و حال آن كه .
( 175 ) اكباب « كتاب نكوهش جاه و ريا » پاورقى 207 .
( 176 ) سماع ، شنيدن حديث .
( 177 ) تا حديث در ذهن حاصل گردد و حفظ شود .
( 178 ) يعنى حرفى از آن بگردانند .
( 179 ) ياد گرفتن ، آموختن ، ياد داشتن ، حفظ كردن .
( 180 ) ياد گرفتن ، آموختن ، ياد داشتن ، حفظ كردن .