شطح « 173 » و تلفيق سخنانى كه از قانون شرع و عقل بيرون است تا چيزى غريب گفته باشند .
بيشتر همتهاى ايشان در سجعهاست و به شعرهاى وصال و فراق استشهاد آوردن ، و غرض ايشان آن است كه نعره و تواجد « 174 » در مجلس ايشان بسيار شود ، اگر چه بر غرضهاى فاسد باشد .
پس آن جماعت شياطين انساند كه از صراط مستقيم گمراه شدند و ديگران را گمراه مىگردانند . چه فرقهء اول اگر چه به نفس خود صالح نبودند ديگران را اصلاح مىكردند ، و سخن و وعظ ايشان صحيح بود ، و اما اين جماعت از راه خداى مىگردانند ، و خلق را به لفظ رجا سوى غرور مىكشند . پس سخن ايشان دليرى بر معصيت و رغبت در دنيا زيادت مىكند ، خاصه چون واعظ به جامه و اسب و مركب تزين كند ، از فرق تا قدم او گواهى دهد كه در دنيا بغايت حريص است . پس آن چه اين مغرور تباه كند بيش از آن باشد كه به اصلاح آرد ، بلكه اصلا به اصلاح نيارد و خلقى بسيار را گمراه گرداند . پس فريفتگى او پوشيده نماند .
و فرقهاى ديگر به ياد گرفتن سخن زاهدان و حديث ايشان در نكوهش دنيا قناعت كردند . پس ايشان كلمات مرتب ياد گيرند ، و بىآنكه بر معانى آن محيط شوند ، بعضى در منبرها و بعضى در محرابها و بعضى در بازارها با همنشينان ادا كنند . و هر كس از ايشان پندارد كه چون از بازاريان و لشكريان بدان قدر متميز شد كه سخن زاهدان و اهل دين ياد گرفت ، نيكبخت شد و غرض خود بيافت و آمرزيده گشت و از عقوبت خداى آمن ماند ، بىآنكه ظاهر و باطن خود را از بزه نگاه دارد ، و ليكن پندارد كه ياد گرفتن سخن اهل دين وى را بسنده باشد . و غرور اين جماعت ظاهرتر از غرور كسانى [ است ] كه پيش از اين گفته شد .
و فرقهاى [ ديگر ] اوقات خود در علم حديث مستغرق [ گردانيدند ] ، در سماع آن و جمع روايتهاى بسيار از آن و طلب اسنادهاى غريب عالى . پس همت يكى از ايشان آن باشد كه در شهرها بگردد و پيران را بيند تا بگويد كه من از فلان روايت مىكنم و اسنادها دارم كه ديگرى ندارد . و غرور ايشان از وجوه است :
هامش
( 173 ) شطح ، آن چه صوفيان گاه وجد و حال بيرون از حدّ شرع گويند مانند انا الحق ( از حلاج ) ، سبحانى ما اعظم شأني ( از بايزيد ) ، ليس في جبّتى سوى اللَّه ( از جنيد ) ، نيز ج 1 ، ص 92 .
( 174 ) تواجد ، اظهار وجد كردن بدون بودن آن ( تعريفات جرجانى ) .