تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
پردهء ايشان بردارند رسوا گردند ، بلكه در آتش انداخته شوند ، و آن را همچنان گردانند كه درازگوش آسيا را ، چنان كه خبر بدان وارد است ، زيرا كه خير فرمايند و نكنند ، و از شر باز دارند و بكنند . و غرور اين جماعت از آن روى است كه در دل خود چيزى ضعيف از اصل‌هاى اين معانى يابند ، و آن محبت و خوف و رضاست ، پس مع ذلك توانند كه منزلهاى عالى را در اين معانى صفت كنند ، پس پندارند كه بر صفت آن قادر نشده‌اند و حق تعالى علم ايشان را روزى نكرده است و سخن ايشان را نافع مردمان نگردانيده است مگر به سبب اتصاف ايشان بدان . و گمان برند كه قبول سخن را باشد ، و سخن معرفت را ، و رفتن زبان و معرفت علم را ، و آن همه غير اتصاف است به صفت . « 170 » پس ايشان در آحاد مسلمانان در اتصاف به صفت محبت و خوف متميز نه‌اند ، بلكه در قدرت صفت كردن متميزند . بل بسى باشد كه امنشان زيادت شود و خوفشان كم و ميلشان به خلق ظاهر كردن ، و دوستى خداى به سبب آن در دلشان ضعيف است . و مثال او مثال بيمارى باشد كه بيمارى و داروى آن را و صحت و شفا را به فصاحت خود صفت كند ، و غير او از بيماران صفت صحت و شفا و اسباب و درجات و أصناف آن نتواند ، پس او از ايشان در صفت بيمارى و اتصاف بر آن متميز نباشد ، بل در صفت كردن و دانستن طب متميز باشد . پس به سبب دانستن حقيقت صحت ، پنداشتن كه صحيح است « 171 » غايت جهل باشد . پس همچنين دانستن خوف و محبت و توكل و زهد و ديگر صفتهاى ستوده غير متصف شدن به حقايق آن باشد . و كسى كه صفت حقيقتها بر او پوشيده شود به موصوف شدن به حقيقتها ، او مغرور [ 501 ] بود . « 172 » پس اين حال واعظانى است كه در سخن ايشان عيب نبود ، بلكه طريق وعظ ايشان طريق وعظ قرآن و اخبار و وعظ حسن بصرى و امثال او باشد . و فرقه‌اى ديگر از ايشان از طريقى كه در وعظ واجب است عدول نموده‌اند . و ايشان كافهء واعظان اين عصرند مگر كسى كه خداى او را نگاه داشته است بر سبيل ندور در بعضى اطراف شهرها اگر باشد ، و ما او را نمىشناسيم . و اين فرقهء واعظان مشغول گشته به طامات « 173 » و
هامش
( 170 ) و گمان برند قبول مردمان به سبب سخن باشد ، و قبول سخن به سبب معرفت ، و گويايى زبان و معرفت به سبب علم ، و حال آن كه آن همه بدون اتصاف به آن صفات ( محبت و خوف و رضا ) نيز ممكن است . ( 171 ) صحيح ، سالم . ( 172 ) يعنى كسى كه پندارد با وصف كردن حقايق به آن متصف شده گمراه گرديده است . ( 173 ) طامات ، اقوال پراكنده و سخنان بىاصل و پريشان كه بعضى صوفيان براى گرمى بازار خود گويند ، نيز ج 1 ، ص 94 ، ج 2 ، « كتاب عزلت » پاورقى 36 .