عمر ضايع كنيم و آن را در چيزى صرف نگردانيم كه روز فقر و فاقه ما را سود دارد ؟ و چرا خوض كنيم در چيزى كه بر نفس خود در تفاصيل آن از خطا آمن نباشيم ؟
پس مىبينيم كه مبتدع بدعت خود به جدل نمىگذارد ، بلكه تعصب و خصومت تشدد او در بدعت زيادت مىگرداند . پس مشغول شدن به مخاصمت نفس خود و مجادله و مجاهدهء آن تا دنيا را براى آخرت بگذارد اولى . اين آن گاه بود كه از جدل و خصومت ما را بازنداشتندى ، پس چگونه باشد چون ما را از آن بازداشتهاند ؟ پس چگونه به « سنت » خوانم به ترك سنت ؟ پس اولى به من آن بود كه نفس خود را تفقد كنم ، و بنگرم از صفتها آن چه خداى - عز و جل - دشمن دارد و آن چه دوست دارد ، تا از آن چه دشمن دارد تنزه كنم و بدانچه دوست دارد تمسك نمايم .
فرقهاى ديگر به وعظ مشغول شدند . و عالى مرتبهتر ايشان آن است كه در اخلاق نفس و صفات دل از خوف و رجا و صبر و شكر و توكل و زهد و يقين و اخلاص و صدق و نظاير آن سخن گويد . و ايشان مغرورند ، پندارند كه چون در اين صفتها سخن گويند و خلق را بدان خوانند ، بدين صفتها موصوف شوند . و ايشان نزديك خداى از آن خالى باشند ، مگر از مقدارى اندك كه عوام مسلمانان از آن خالى نباشند .
و غرور اين جماعت صعبترين غرورى است ، زيرا كه بغايت معجب باشند به نفس خود . و پندارند كه ايشان در علم محبت متبحر نشدهاند مگر بدان كه محب خدايند ، و بر تحقيق دقايق اخلاص قادر نهاند مگر بدان كه مخلصند ، و بر عيبهاى پوشيدهء نفس واقف نگشتهاند مگر بدان كه از آن منزهند ، و اگر نه او نزديك خداى مقرب بودى ، هر آينه معنى قرب و بعد و علم سلوك به خداى و كيفيت قطع منزلها در راه خداى وى را تعريف نفرمودى « 163 » . پس مسكين بدين گمانها خود را از خائفان پندارد و « 164 » و او از مكر خداى تعالى آمن باشد ، و از راجيان پندارد و از مغروران مضيّع باشد « 165 » ، و از راضى شدگان به قضاى خداى پندارد و از ساخطان باشد ، و از متوكلان بر خداى پندارد و از حريصان بر عز و جاه و مال و اسباب باشد ، و از مخلصان پندارد و از مراييان باشد ، بلكه اخلاص را صفت كند و اخلاص را در وصف بگذارد ، « 166 » و صفت ريا بگويد و ياد كند و در ذكر آن مرايى باشد تا اعتقاد كنند كه اگر مخلص نبودى به دقايق ريا راه
هامش
( 163 ) تعريف ، شناساندن .
( 164 ) و حال آن كه .
( 165 ) مضيّع ، صنايع كننده .
( 166 ) يعنى وصف اخلاص مىكند بدون اينكه خود متصف به اوصاف اخلاص باشد .