تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 832

مساهمون:

ص٨٣٢
دلها و اندامها و حالهاى خود بدان مشغول نشدند ، بلكه در آن سخن نگفتند مگر جايى كه حاجت ديدند ، و مخايل قبول [ توسّم ] كردند ، « 161 » [ پس ] به قدر حاجت [ ياد كردند ] آن چه گمراه را بر گمراهى او دلالت كند . و چون وى را بر گمراهى مصر ديدند از وى ببريدند و روى از وى بگردانيدند و براى خداى وى را دشمن گرفتند ، و لجاج كردن را با او همه عمر لازم نگرفتند ، بلكه گفتند كه حق آن است كه به سنت خوانده شود . و ترك جدل در خواندن سوى سنت از سنت است ، چه بو امامه - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما ضلّ قوم قطّ الاّ أوتوا الجدل ، « 162 » اى ، هرگز قومى گمراه نگشتند كه نه جدل داده شدند . و پيغامبر - عليه السلام - روزى بر ياران خود بيرون آمد و ايشان مجادله و خصومت مىكردند ، پس بر ايشان چنان در خشم شد كه گويى در رخسارهء مبارك او انارى « 163 » شكافتند از سرخى خشم ، پس گفت : أ لهذا بعثت أ بهذا أمرتم أن تضربوا كتاب اللّه بعضه ببعض انظروا إلى ما أمرتم به فاعملوها و ما نهيتم عنه فانتهوا ، اى ، براى اين مرا فرستادند [ و شما را فرمودند كه پاره‌اى از كتاب خدا را بر پاره‌اى ديگر بزنيد ؟ بنگريد ] بدانچه شما را فرموده‌اند آن را بكنيد ، و از آن چه باز داشته‌اند باز باشيد . پس ايشان را از آن باز زد ، و « 164 » و سزاوارتر خلق خداى [ بودند ] به حجت و جدل . پس ايشان پيغامبر را ديدند كه به همهء اهل ملتها مبعوث بود و با ايشان در مجلس مجادله ننشست براى الزام و افحام و تحقيق حجت و دفع سؤال و ايراد الزام . پس با ايشان مجادله نكرد جز به خواندن قرآن كه بر ايشان منزل بود و در مجادله بر آن نيفزود ، زيرا كه آن دلها را مشوش كند و اشكال‌ها و شبهتها از آن بيرون آرد ، پس قادر نباشند بر محو آن از دلهاى خود . و عاجز نبود از آن چه با ايشان مجادله كند به تقسيمات و قياسهاى باريك ، و اصحاب خود را كيفيت جدل و الزام بياموزد . و ليكن زيركان و اهل حزم بدين فريفته نشدند [ 499 ] و گفتند : اگر اهل زمين نجات يابند و ما هلاك شويم ، نجات ايشان ما را سود ندارد ، و اگر ما نجات يابيم و ايشان هلاك شوند ، هلاك ايشان ما را زيان ندارد ، و در مجادله بر ما بيش از آن نيست كه بر صحابه بود با جهودان و ترسايان و اهل ملتها ، و عمر را ضايع نكردند به تحرير « 165 » مجادلات ايشان ، پس ما چرا
هامش
( 161 ) توسّم ، به فراست دريافتن . در نسخهء خطى : توهّم كردند ، در عربى : و توسّموا مخايل قبول ( زبيدى 8 - 457 ) . ( 162 ) ج 1 ، « كتاب علم » ص 102 ، ج 3 ، « كتاب آفت‌هاى زبان » ص 246 ( 163 ) در نسخهء خطى : آثارى ، در عربى : كانّه فقئ في وجهه حب الرمان ( همان جا ) . ( 164 ) و حال آن كه . ( 165 ) تحرير ، بيان ، تبيين .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 832 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى