تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
مثال او كسى است كه خواهد كه كشت را از خس پاك كند ، پس گرد آن بگردد و تفتيش كند ، از هر جنسى كه بيند [ 494 ] آن را بركند ، الاّ آن كه از چيزى كه هنوز سر از زمين بيرون نياورده باشد تفتيش نكند ، و پندارد كه همه ظاهر و بارز است ، و « 134 » از بيخهاى خس شاخه‌هاى باريك رسته باشد زير گل منبسط شده ، آن را مهمل گذارد و پندارد كه پاك گردانيده است ، پس در اثناى غفلت او آن قوى شود و بيخهاى زرع را تباه كند از آن جا كه نبيند . پس همچنين عالم آن همه بكند ، و از مراقبت خفايا و تفقد دقايق غافل شود . پس همه شب و روز بيدار باشد در جمع و ترتيب علمها و تحسين لفظهاى آن و جمع تصنيفها در آن ، و پندارد كه باعث آن حرص است بر اظهار دين خداى و نشر شريعت او . و شايد كه باعث پوشيدهء او طلب ذكر و انتشار صيت در اطراف [ باشد ] و بسيارى رحلت سوى او از آفاق ، و گشاده شدن زبانها به ثنا و ستودن به زهد و ورع و تقوى ، و تقديم او در مهمات و ايثار او در أغراض ، و فراهم آمدن گرد وى براى استفادت ، و تلذذ به حسن اصغا چون لفظى خوب گويد و نيكو ايراد كند ، و تمتع به جنبانيدن سرها بر سخن او و گريستن بدان و تعجب از آن ، و شادى به بسيارى اصحاب و مستفيدان ، و تخصص بدين خاصيت از ديگر اقران و اشكال به سبب اجتماع علم و ورع و ظاهر زهد ، و دست يافتن او بدان كه زبان طعن بگشايد در همگنان كه بر دنيا اقبال نموده‌اند ، نه از روى دردمندى به مصيبت دين ، بلكه از روى ادلال « 135 » به تميّز و اعتداد به تخصص . « 136 » و شايد كه زندگانى آن بيچارهء مغرور در باطن به انتظام امر و امارت و عز و انقياد و توقير و حسن ثنا باشد ، و اگر دلها بر او متغير شود و در او غير زهد اعتقاد كنند بدانچه از اعمال او ظاهر شود ، شايد كه دل او مشوش گردد و اوراد و وظايف « 137 » اختلال پذيرد . و شايد كه به هر حيلتى عذر خواهد براى نفس خود و بسى باشد كه محتاج شود بدانچه در پوشيدن عيب خود دروغ گويد . و شايد كه به كرامت و مراعات كسى را ايثار كند « 138 » كه در وى اعتقاد زهد و ورع دارد ، اگر چه بيش از قدر او اعتقاد كرده باشد ، و نبوت « 139 » و نفرت كند دل او از كسى كه حد فضل و
هامش
( 134 ) و حال آن كه . ( 135 ) ادلال ، نازيدن ، گستاخى و دليرى كردن . ( 136 ) اعتداد به تخصص ، خاص به شمار آمدن . ( 137 ) وظايف ( ج وظيفة ) ، وظيفة ، تكليف ، تكليف دينى . ( 138 ) ايثار كردن ، برگزيدن . ( 139 ) نبوت ، نفرت ، دورى ، اعراض .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 825 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى