خراج مىستاند « 130 » و كسانى كه از ايشان استده است « 131 » قايم يا فرزندان و وارثان زندهاند ، و غايت كار آن است كه آميخته شده است مالها . و كسى كه صد دينار از ده كس غصب كند و آن را برآميزد ، بىخلاف مال حرام باشد ، و نگويند كه « مال بىمالك است » ، و واجب است كه ميان آن ده كس قسمت كرده شود و به هر يكى عشرى داده آيد ، اگر چه مال هر يكى به مال ديگرى آميخته باشد .
دوم آن كه « تو از مصالح مسلمانانى و قوام دينى . » و شايد كسانى كه دين ايشان تباه شده است و مال سلاطين را حلال دارند و در دنيا رغبت كنند و بر رياست اقبال نمايند و از آخرت اعراض آرند به سبب او « 132 » بيش از آن كسانى باشند كه در دنيا زاهد شوند و آن را ترك گيرند [ و بر خداى رو آرند ] « 133 » ، پس او به حقيقت دجّال دين باشد و قوام مذهب شياطين ، نه امام دين . چه امام آن باشد كه در اعراض از دنيا و اقبال بر خداى به دو اقتدا كنند ، چون پيغامبران و صحابه و علماى سلف ، و دجّال آن كه در اعراض از خداى و اقبال بر دنيا به دو اقتدا كنند . پس شايد كه مرگ او مسلمانان را سودمندتر از زندگى او باشد و او گويد كه قوام دين است . و مثل او چنان است كه عيسى - عليه السلام - گفت عالم بد را كه او چون سنگ است كه در دهنهء وادى افتاده است ، نه آب خورد و نه بگذارد كه به كشت رسد . « 134 » و أصناف غرور عالمان در اين عصرها از حصر بيرون است و در آن چه ياد كرديم تنبيهى است به اندك بر بسيارى .
و فرقهاى ديگر علمها را به ايقان بدانستند و جوارح را پاك كردند و به طاعتها بياراستند و از ظاهر معاصى دور شدند و اخلاق نفس و صفات دل تفقد كردند ، از ريا و حسد و كبر و حقد و طلب علو ، و [ در ] بيزار شدن از آن با نفسهاى خود مجاهده كردند و منابت « 135 » ظاهر قوى آن را از دلها بركندند ، و ليكن هنوز مغرورند ، چه در زواياى دل از خباياى « 136 » مكر شيطان و خداع نفس ، چيزى كه باريك است و مدارك آن غامض ، باقى است ، و آن را درنيافتهاند و بگذاشته .
هامش
( 130 ) سلطان .
( 131 ) سلطان .
( 132 ) عالم مغرور .
( 133 ) در عربى : و اقبلوا على اللَّه ( زبيدى 8 - 451 ) .
( 134 ) وادى ، نهر ، جوى « ربع عبادات » ص 141 .
( 135 ) منابت ( ج منبت ) رستنگاهها .
( 136 ) خبايا ، پوشيدهها ، نهفتهها ، خفايا .