تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
و همچنين به [ علمها ] و عملهاى خود ريا كند . و چون خاطر ريا در دلش آيد گويد : هيهات ! غرض من از اظهار علم و عمل اقتداى خلق است تا دين خداى را يابند و از عقاب وى آمن گردند . و آن مغرور تأمل نكند كه به اقتداى مردمان به غير او شاد نشود چنان كه به اقتداى ايشان به دو . پس اگر غرض او صلاح خلق بودى ، هر آينه به صلاح ايشان بر دست هر كه اتفاق افتادى شاد شدى ، چون كسى كه بندگان رنجور دارد و معالجت ايشان خواهد ، فرق نكند كه شفاى ايشان بر دست او باشد يا بر دست طبيبى ديگر . و بسى باشد كه اين وى را بگويند ، پس شيطان او را نگذارد و گويد كه اين براى آن طلبم كه چون ايشان به من راه يابند ، مزد و ثواب آن مرا باشد ، و فرح من براى رضاى خداى است نه به قبول خلق . اين آن است كه در نفس خود گمان برد ، و خداى از ضمير او مطلع است بر آن كه اگر وى را پيغامبرى خبر دهد كه ثواب او در خمول است و پوشيدن علم بيش از ثواب اوست در ظاهر كردن و مع ذلك او را حبس كنند به زندانى و به زنجيرى ببندند ، هر آينه در هدم زندان و گشادن زنجير حيلت كند تا به موضع خود كه رياست او آن جا ظاهر شود ، از [ 493 ] تدريس يا تذكير يا غير آن ، باز گردد . و همچنين بر سلطان رود و تودّد كند و ثنا گويد و تواضع نمايد . چون در خاطر او آيد كه سلاطين ظالم را تواضع حرام است ، شيطان وى را گويد : هيهات ! اين آن گاه باشد كه مال ايشان طمع دارى ، و غرض تو آن است كه مسلمانان را منفعت كنى و ضرر ايشان دفع گردانى ، و شر دشمنان از نفس خود بازدارى . خداى از باطن او مىداند كه اگر يكى از اقران او را نزديك سلطان قبولى ظاهر شود و شفاعت او در حق هر مسلمانى قبول گردد تا به حدى كه ضرر از همهء مسلمانان دفع كند ، بر او گران آيد ، و اگر تواند كه حال او نزديك سلطان زشت گرداند بدانچه در وى طعنى كند يا بر وى دروغى گويد ، هر آينه بكند . و همچنين غرور يكى از ايشان بدان حد انجامد كه از مال ايشان « 128 » بستاند . و چون در خاطرش آيد كه حرام است ، شيطان وى را گويد كه « اين مالى است كه مالك ندارد و براى مصالح مسلمانان باشد ، و تو امام مسلمانان و عالم ايشانى ، قوام دين خداى به تو است ، چگونه تو را حلال نباشد كه قدر حاجت خود بستانى ! » پس فريفته شود بدين تلبيس در دو كار : يكى آن كه « مالى است كه مالك ندارد . » و او « 129 » مىداند كه از مسلمانان و اهل روستا
هامش
( 128 ) از مال سلاطين . ( 129 ) عالم مغرور .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 823 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى