تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 827

مساهمون:

ص٨٢٧
كه يكى از حكما سيصد و شصت كتاب در حكمت تصنيف كرد ، حق تعالى به پيغامبر آن زمان وحى فرستاد كه وى را بگوى كه « زمين را بر بسيار گويى از نفاق پر كردى و من از بسيار گويى تو چيزى قبول نفرمايم . » و شايد كه جماعتى از اين صنف از فريفتگان چون جمع شوند ، هر يكى در حق خود گمان برد كه از عيبهاى دل و خفاياى آن مسلّم است ، و اگر بپراكنند و هر كسى را جماعتى از اصحاب او متابعت نمايند ، هر يكى بنگرد كه تبع او بيشتر است يا تبع ديگرى ، اگر تبع او بيشتر باشد شاد شود ، اگر چه داند كه غير او به بسيارى اتباع سزاوارتر است . پس چون بپراكنند و به أفادت مشغول شوند ، رشك برند و حسد كنند . و شايد كه كسى بر يكى از ايشان اختلاف كند « 142 » ، و چون از او منقطع شود و به ديگرى پيوندد ، بر دل او گران آيد و در نفس خود از او نفرتى يابد ، آن گاه پس از آن باطن او براى اكرام او اهتزاز نكند ، و براى قضاى حاجتهاى او تشمر ننمايد چنان كه پيش از آن نمودى ، و بر ثناى او حريص نباشد چنان كه بودى ، با آن كه مىداند كه مشغول استفادت است ، و شايد كه به گروهى ديگر پيوستن وى را [ در دين ] سودمندتر بود ، به سبب آفتى از آفت‌ها كه از اين گروه مىرسيد ، و سلامت او از آن در گروه ديگرى ، و مع ذلك نفرت از دل او زايل نشود . و شايد كه چون مبادى حسد در يكى از ايشان بجنبد نتواند كه آن را ظاهر كند ، پس تعلل نمايد بدانچه در دين و ورع او طعن كند تا خشم او بر آن حمل شود ، و گويد « براى دين خداى در خشم شده‌ام ، نه براى نفس خود . » و هر گاه كه عيبهاى او پيش او ياد كنند شاد شود ، و اگر وى را ثنا گويند اندوهگين شود و كراهيت دارد . و بسى باشد كه چون عيبهاى وى ياد كنند روى ترش گيرد براى اظهار آن كه « غيبت مسلمانان كراهيت مىدارد » ، و « 143 » سرّ دل او بدان راضى باشد و آن را خواهان بود ، و خداى بر آن مطلع است . پس اين و امثال اين از خفاياى عيبها جز زيركان ندانند ، و جز اقويا از آن تنزه ننمايند . و امثال ما ضعيفان را در آن طمعى نيست ، الا آن است كه كمتر درجات آن باشد كه آدمى عيبهاى نفس خود بداند و بدان اندوهگين شود و آن را كراهيت دارد و بر اصلاح آن حريص باشد . و چون خداى بنده را نيكويى خواهد [ او را ] به عيبهاى نفس خود بينا گرداند . و هر كه نيكويى او
هامش
( 142 ) اختلاف ، آمد و شد . ( 143 ) و حال آن كه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 827 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى