تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 828

مساهمون:

ص٨٢٨
وى را شاد كند و بدى او وى را اندوهگين كند ، حال او اميدوار باشد ، و كار او نزديك‌تر بود از مغرورى [ 496 ] كه نفس خود را تزكيت كند و بر حق تعالى به علم و عمل خود منت نهد و پندارد كه از بهينگان خلق اوست . پس بازداشت خواهيم به خداى از غفلت و فريفتگى و از دانستن خفاياى عيبها با گذاشتن آن . اين غرور كسانى است كه علمهاى مهم حاصل كرده [ باشند ] و ليكن به علم از عمل تقصير [ كنند ] . و اكنون ياد كنيم كسانى را كه از علمها به غير مهم قانع شوند و مهم را بگذارند . و از ايشان طايفه‌اىاند كه بر علم فتاوى در حكومات و خصومات ، و تفاصيل معاملات دنيوى كه ميان خلق رود براى مصالح معاش ، اقتصار نمايند ، و اسم « فقه » را بدان مخصوص گردانند ، و آن را « فقه » و علم مذهب خوانند . و بسى باشد كه علمهاى ظاهر و باطن با آن ضايع گردانند ، و جوارح را تفقد نكنند ، و زبان را از غيبت ، و شكم را از حرام ، و پاى را از رفتن بر سلاطين نگاه ندارند ، و همچنين ديگر جوارح را و دلها را از كبر و ريا و حسد و ديگر مهلكات صيانت نكنند . پس اين جماعت مغرور باشند از دو وجه : يكى از روى عمل ، و ديگر از روى علم . اما عمل وجه غرور در آن ياد كرده‌ايم و گفته كه مثال ايشان مثال بيمارى است چون نسخهء دارو بياموزد و به تكرار و تعليم آن مشغول شود . بلكه « 143 » مثال ايشان صاحب بواسير و برسام است « 144 » كه به هلاك رسيده باشد « 145 » و به آموختن دارو و كار بستن آن محتاج گشته ، پس به تعلم داروى استحاضت « 146 » و تكرار آن شب و روز مشغول شود ، با آن چه مىداند كه او مرد است ، او را نه حيض باشد و نه استحاضت ، و ليكن گويد بسى باشد كه زنى را علت استحاضت بود و مرا از آن بپرسد . و اين غايت غرور است . پس همچنين متفقه مسكين ، دوستى دنيا و متابعت شهوتها و حسد و كبر و ريا و ديگر مهلكات باطن بر او مسلط گشته است ، و بسى باشد كه مرگ او را پيش از توبه و تلافى دريابد ، و خداى را بر خود به خشم بيند ، پس او اين همه بگذاشت و به علم سلم و اجارت و ظهار « 147 » و لعان « 148 » و جراحات و دعاوى و بيّنات و كتاب
هامش
( 143 ) در نسخهء خطى : لا بد ، در شرح زبيدى : بل ( 8 - 454 ) . ( 144 ) برسام ( بر ، سينه + سام ، آماس و بيمارى ) ، ذات الجنب ، سينه پهلو . ( 145 ) مشرف به هلاك باشد ( زبيدى ) . ( 146 ) استحاضت - ج 2 ، « كتاب آداب نكاح » پاورقى 329 ، « كتاب حلال و حرام » پاورقى 133 . ( 147 ) ظهار - ج 1 ، « كتاب علم » پاورقى 73 . ( 148 ) لعان - ج 1 ، « كتاب علم » پاورقى 72 .