تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 826

مساهمون:

ص٨٢٦
ورع او داند ، اگر چه موافق حال او باشد . و شايد كه بعضى اصحاب را بر بعضى برگزيند و پندارد كه براى تقدم او در فضل و ورع مىگزيند ، و « 138 » آن براى آن باشد كه او در مطاوعت و متابعت مراد او مبالغ‌تر بود و بر وى ثنا بيشتر گويد و اصغا نكوتر كند و بر خدمت او حريصتر باشد . و شايد كه ايشان از او فايده گيرند و در عمل رغبت نمايند ، و او پندارد كه قبول ايشان او را براى اخلاص و صدق و قيام اوست به حق علم او . پس خداى را حمد گويد بدانچه بر زبان او منافع خلق ميسر گردانيد . و پندارد كه آن مكفّر گناهان است ، و درستى نيت را با نفس خود تفقد نكند . و شايد كه اگر او را مثل آن ثواب در اختيار « 139 » خمول و عزلت و اخفاى علم وعده كنند ، در آن رغبت ننمايد ، چه در عزلت و اخفاى علم لذت قبول و عز رياست نيابد . و شايد كه شيطان مثل اين كسى را خواسته است در آن چه گفته است : هر كه از فرزندان آدم گويد كه به علم خود از من امتناع نموده ، او به جهل خود در دام من افتاده . و شايد كه مصنف باشد و در آن مجاهده كند و پندارد كه علم خداى جمع كند تا بدان منفعت باشد ، و او انتشار نام خود خواهد به حسن تصنيف ، و اگر مدعىاى تصنيف او را دعوى كند و نام او محو گرداند و به خود نسبت دهد ، بر او گران آيد ، با آن چه مىداند كه ثواب استفادت آن تصنيف [ 495 ] مصنف را باشد ، و خداى مىداند كه مصنف اوست نه مدعى . و شايد كه در تصنيف خالى نباشد از آن چه بر نفس خود ثنا گويد ، اما صريحا به دعويهاى طويل عريض و امّا ضمنا بالطّعن في غيره ، بدانچه به ديگرى روشن شود كه او فاضل‌تر از آن كس است كه در وى طعن كرده است ، و بيش علم‌تر از او ، و به طعن او حاجت نداشتى . و شايد كه از سخن مزيّف « 140 » چيزى را حكايت كند كه تزييف او « 141 » خواهد ، پس آن را به صاحب آن نسبت كند ، و آن چه مستحسن باشد شايد كه آن را نسبت نكند تا پندارند كه سخن اوست : پس آن را بعينه نقل كند ، چنان كه كسى چيزى را بدزدد ، [ يا ] آن را تغيير كند به اندك گردانيدنى ، چنان كه كسى پيراهنى بدزدد و آن را قبا سازد تا ندانى كه دزديده است . و شايد كه آن را در آراستن ألفاظ و سجع و تحسين نظم بكوشد تا به ركاكت منسوب نشود ، و پندارد كه غرض او ترويج حكمت و تحسين و تزيين آن است تا به نفع مردمان نزديك‌تر باشد . و شايد كه غافل بود از آن چه آمده است
هامش
( 138 ) و حال آن كه . ( 139 ) اختيار ، برگزيدن . ( 140 ) مزيّف ، ناسره ، باطل و مردود . ( 141 ) تزييف ، توهين ( زبيدى ) ، تحقير .