تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩
چگونه گزاردى ؟ و پيغامبر - عليه السلام - گفت : اشدّ النّاس عذابا يوم القيامة عالم لم ينفعه اللّه بعلمه ، اى ، سخت عذاب‌ترين مردمان در قيامت عالمى باشد كه خداى علم او را نافع او نگرداند . پس اين و امثال اين از آن جمله كه در « كتاب علم » آورده‌ايم در باب علامت علماى آخرت بيش از آن است كه در شمار آيد . الاّ آن است كه آن هواى عالم فاسق را موافق نيست ، و آن چه در فضل علم آمده است موافق است . پس شيطان دل او را سوى هواى او گرداند ، و آن عين غرور است . چه اگر به بصيرت نگرد ، مثال او اين است كه ياد كرديم ، و اگر به چشم ايمان نگرد ، پس كسى كه فضيلت علم گفته علماى بد را همو نكوهيده است و گفته كه حال ايشان نزديك خداى بتّر از حال جاهلان است . پس اعتقاد او كه او بر خير است ، با آن كه حجت خداى بر او مؤكد شده است ، غايت غرور است . و اما كسى كه دعوى علمهاى مكاشفه كند ، چون [ معرفت ] خدا و دانستن نامها و صفتهاى او ، مع ذلك عمل بگذارد و فرمان خداى و حدهاى او را ضايع كند ، غرور او صعبتر باشد . و مثال او چون كسى باشد كه خدمت ملكى خواهد ، پس ملك را بشناسد و خويها و صفتها و لون و شكل و طول و عرض و عادت [ و ] مجلس او بداند ، و محبوب و مكروه او و آن چه بدان در خشم شود و آن چه بدان راضى بود نداند ، يا داند الاّ آن است كه خدمت ملكى خواهد با آن چه ملابس باشد « 112 » كل آن را كه ملك بدان در خشم شود ، و نداند و عاطل بود از كل آن چه دوست دارد از زى و هيئت و سخن و حركت و سكون ، پس بر ملك رود و قربت و اختصاص او خواهد ، با آن چه آلوده باشد به كل آن چه ملك كراهيت دارد و عاطل بود از كل آن چه دوست دارد ، و به شناختن او و دانستن نسب و نام و شكل و صورت و شهر و عادت او در سياست غلامان و معاملات رعيت به دو وسيلت جويد . [ اين ] بغايت فريفته باشد . چه اگر كل آن چه بدانسته است بگذاشتى و به معرفت او مشغول شدى [ بس « 113 » و ] معرفت آن چه محبوب و مكروه وى است ، آن به بافتن مراد او از قربت و اختصاص نزديك‌تر بودى . بلكه تقصير او در پرهيزكارى و پسر وى او شهوتها را دليل است بدان كه از معرفت خداى
هامش
( 112 ) ملابسه ، شناختن باطن كسى ، ملابس باشد ، بشناسد ، بداند . ( 113 ) در عربى : و اشتغل بمعرفته فقط ( زبيدى 8 - 447 ) .