تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
او را سست مىگرداند ، آن فريفتگى باشد . و در اين حال بر بنده واجب بود كه خوف را در كار دارد و نفس خود را به خشم خداى و عقوبت بزرگ او بترساند و گويد كه او با آن چه غافر الذّنب است شديد العقاب است ، و با آن چه كريم است كافران را ابد الآباد در آتش دارد ، با آن چه كفر ايشان وى را زيان ندارد ، بلكه عذابها و محنتها و بيماريها و علتها و درويشى و گرسنگى بر بسيارى از بندگان خود در دنيا مسلط گردانيده است و بر ازالت آن قادر است ، پس كسى كه سنّت او در بندگان او اين است و مرا از عقوبت خود بترسانيده است چگونه از او نترسم و به دو فريفته شوم ! پس خوف و رجا دو قايد و دو سايق « 94 » است كه بر عمل باعث‌اند . پس هر چه باعث عمل نباشد تمنّى « 95 » و غرور بود . اميد همهء خلق سبب سستى ايشان است ، و سبب اقبال ايشان بر دنيا ، و اعراض ايشان از خداى ، و اهمال ايشان كار آخرت را ، و آن غرور باشد . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - خبر كرده است [ 487 ] و ياد فرموده كه غرور بر [ دلهاى ] آخر اين امت غالب شود . و آن چه وعده كرده بود واقع شده است ، چه مردان در عصرهاى پيشين بر عبادتها مواظبت نمودندى و بدادندى آن چه دادندى و دلهاشان ترسان بودى ، بر نفسهاى خود بترسيدندى و همه شب و روز در طاعت خداى بودندى ، و در تقوى و ترسيدن از شبهتها و شهوتها مبالغت نمودندى ، و در خلوتها بر نفس خود بگريستندى . و اما اكنون خلق را آمن و شادان و آراميده و بىترس مىبينم ، با آن چه بر معصيتها مكبّند « 96 » و در دنيا مجد و از خداى معرض ، مىگويند كه ما به كرم خداى و فضل او واثقيم و مغفرت او اميد مىداريم . چنانستى كه مىگويند كه ايشان از كرم و فضل خداى چيزى دانستند كه پيغامبران و صحابه و سلف صالح نمىدانستند . و اگر بدين كار به آرزو بتوان رسيد و به آسانى آن يافته شود ، پس گريهء جماعت و ترس و اندوه ايشان بر چه بود ؟ و تحقيق اين كارها در « كتاب خوف و رجا » « 97 » ياد كرده‌ايم . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : در آن چه معقل بن يسار روايت كرد : يأتي على النّاس زمان يخلق فيه القرآن في قلوب الرّجال كما تخلق الثّياب على الابدان يكون أمرهم كلّه طمعا لا خوف معه ان احسن أحدهم قال يتقبّل منّى و ان أساء قال يغفر لي ، اى ، بر مردمان روزگارى آيد كه در آن قرآن در دلهاى مردمان كهن شود چنان كه جامه‌ها بر تن‌ها ، همهء كار ايشان طمع باشد كه به آن ترس نبود ،
هامش
( 94 ) سايق ، سوق دهنده ، محرّك . ( 95 ) تمنّى ، آرزو ، چشمداشت ، طلب حصول چيزى بدون توجه به ممكن يا ممتنع بودن آن ( تعريفات جرجانى ) . ( 96 ) مكب ، سرنگون ، بر رو در افتاده . ( 97 ) ربع منجيات ، كتاب سوم .