در ضمير دارند بر پيغامبر - عليه السلام - اظهار مىكنند ، و من ايشان را استدراج مىفرمايم از آن روى كه ندانند .
پس چنان كه بندهء مهمل را روا نباشد كه بدانچه خواجه او را مهمل گذارد و در نعمتها ممكّن گرداند دليل گيرد بر دوستى خواجه ، بلكه بايد كه روا دارد كه آن از او مكر باشد با آن كه خواجه وى را از مكر خود نترسانيده باشد ، پس بدانچه آن در حق خداى واجب باشد با آن چه از استدراج خود بترسانيده است اولى . پس هر كه از مكر خداى آمن شود ، او فريفته شده باشد . و منشأ اين غرور آن است كه به نعمت دنيا دليل گيرد بر آن كه او نزديك منعم كريم است ، و احتمال دارد كه آن دليل خوارى باشد ، و ليكن [ آن ] احتمال موافق هوى [ نيست ] . « 72 » پس شيطان به واسطهء هوى دل را مايل كند بدانچه موافق آن باشد ، و آن تصديق به دلالت اوست بر كرامت ، و حد غرور اين است .
مثال - دوم - [ غرور عاصيان ] غرور عاصيان است از مؤمنان به قول خود كه خداى كريم است و ما عفو او اميد مىداريم ، و اعتماد ايشان بر آن و گذاشتن اعمال را ، و تحسين گردانيدن آن بدانچه تمنى و اغترار خود را رجا نام كنند ، و پندار ايشان كه رجا مقامى ستوده است در دين ، و نعمت خداى واسع است و رحمت او شامل و كرم او عام ، و معاصى بندگان در درياى رحمت او كجا برآيد ، و ما موحد و مؤمنيم پس به وسيلت ايمان از او اميد داريم . و بسى باشد كه مستند رجاى ايشان تمسك باشد به صلاح پدران و علو مرتبهء ايشان ، چون فريفته شدن علويان به نسبت ، و مخالفت ايشان سيرت پدران را در خوف و تقوى و ورع ، و گمان ايشان كه ايشان بر خداى گرامىتر از پدران خودند ، چه پدران ايشان با غايت ورع و تقوى ترسان بودند و ايشان با غايت فجور و فسق آمناند . و آن نهايت اغترار است به خداى .
پس قياس شيطان براى علويان آن است كه هر كه آدميى را دوست دارد فرزندان او را دوست دارد ، و خداى - عز و جل - پدر شما را دوست داشت پس شما را دوست دارد ، پس شما
هامش
( 72 ) در نسخهء خطى : و لكن احتمال موافق هوى است ، در عربى : و لكن ذلك الاحتمال لا يوافق الهوى ( زبيدى 8 - 439 ) .