ميان ما ايشان را نعمت داد ! و گويند :
لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ ،
« 56 » اى ، اگر آن نيكو بودى ، « 57 » ايشان در آن بر ما سابق نشدندى . و ترتيب قياسى كه در دلهاى ايشان نظم كرده است آن است كه گويند :
خداى - عز و جل - به نعمت دنيا بر ما إحسان فرموده است ، و هر محسن كه باشد دوستدار بود ، و هر دوستدار كه باشد در مستقبل نيز إحسان كند . چنان كه شاعر گفت :
لقد احسن اللّه فيما مضى * كذلك يحسن فيما بقي
اى ، خداى - عز و جل - إحسان كرد در گذشته ، همچنان در باقيمانده إحسان كند . و مستقبل را بر ماضى به واسطهء كرامت و دوستى قياس كند ، چه ، مىگويد : اگر نه من نزديك خداى محبوب و گرامى باشم ، به جاى من « 58 » إحسان نكند . و تلبيس در زير گمان او كه « هر محسن كه باشد دوستدار بود » نى ، بلكه زير گمان او « نعمت دادن در دنيا إحسان است » . پس به خداى فريفته مىشود ، چون گمان مىبرد كه نزديك خداى كريم است به چيزى كه بر كرامت دلالت نكند ، بلكه نزديك ارباب بصيرت بر خوارى دلالت كند .
و مثال اين آن است كه مردى را دو بندهء خرد باشد كه يكى را دوست دارد و ديگرى را دشمن ، پس آن را كه دوست دارد از بازى منع كند و به دبيرستان فرستد و موقوف آن گرداند تا أدب آموزد و از ميوهها و طعامهاى لذيذ كه زيانكار وى باشد باز دارد و داروها كه سودمند وى باشد دهد ، و آن را كه دشمن دارد مهمل گذارد تا چنان كه خواهد زيد و بازى كند و به دبيرستان نرود و كل آن چه آرزو برد بخورد . پس آن كودك مهمل پندارد كه نزديك خواجهء خود محبوب و گرامى است ، زيرا كه در شهوتها و لذتها او را ممكّن گردانيده است ، و در همهء غرضهاى وى مساعدت نموده او را از چيزى باز نداشته است و حجر نفرموده . و آن محض غرور است . و همچنين [ است ] نعمت دنيا ، چه آن هلاك كننده است و دور گرداننده از خداى - عز و جل . و خداى - عز و جل - بندهاى را كه دوست گيرد از دنيا نگاه دارد ، چنان كه يكى از شما بيمار خود را از طعام و شراب نگاه دارد ، و او وى را دوست [ 482 ] باشد .
در خبر چنين آمده است كه ارباب بصيرت چون دنيا روى بديشان آوردى اندوهگين شدندى و گفتندى كه گناه است كه عقوبت آن بتعجيل فرمودهاند ، و آن را علامت دشمنى و اهمال
هامش
( 56 ) أحقاف 46 - 11 .
( 57 ) اگر دين اسلام بهتر از بتپرستى بود .
( 58 ) به جاى من ، در حق من .