تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
پس پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - نكو كارى را بيان فرمود و گفت : الاحسان ان تعبد اللّه كانّك تراه ، اى ، نكو كارى آن است كه خداى را چنان پرستى كه گويى او را مىبينى . و حق تعالى گفت :
وَ الْعَصْرِ ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ،
« 43 » حق تعالى قسم ياد فرمود به روزگار كه آدمى هر آينه در زيانكارى است ، مگر كسانى كه ايمان آرند و عمل صالح كنند . مترجم مىگويد كه « عصر » را به نماز ديگر ، و به انصرام « 44 » روز ، و به اختتام عمل ، و به عصر پيامبر - عليه الصلاة و السلام - تفسير كرده‌اند . پس وعدهء آمرزش در همهء كتابهاى خداى به ايمان و عمل صالح ، هر دو منطوى است ، نه به ايمان تنها . و اين جماعت نيز مغرورند « 45 » . اى ، آرام گيرندگان با دنيا و شاد شوندگان بدان و مترفّهان « 46 » به نعمت آن ، كه آن را دوست دارند و مرگ را نخواهند از بيم فوت شدن لذتهاى دنيا ، نه از بيم آن چه پس از آن است . پس [ اين ] مثال غرور است به دنيا ، هم از كافران و هم از مؤمنان . و بايد كه فريفتگى به خداى را در دو مثال ياد كنيم از غرور كافران و عاصيان . اما غرور كافران به خداى مثال آن قول بعضى از ايشان است در نفسهاى خود و به زبانهاى خود كه « اگر به خداى بازگشت است ما بدان سزاوارتر از ديگرانيم و ما بيش نصيب‌تريم و در آن حال نيكوتر . » چنان كه حق تعالى خبر فرمود از قول دو برادر ، چون حق تعالى گفت :
وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً ،
« 47 » اى ، نپندارم كه قيامت قايم شود ، و اگر بعث حق باشد و به خداى باز گردانيده شوم ، هر آينه به از آن بازگشت يابم ، اى ، چنان كه در دنيا مرا داده است در آخرت به از آن دهد . و جملهء كار ايشان چنان كه در تفسير آمده است آن است كه كافر « 48 » كوشكى به هزار دينار بنا كرد و بستانى به هزار دينار بخريد و خدمتكاران به هزار دينار بخريد و زنى به هزار دينار به زنى كرد ، و در آن همه ، مؤمن « 49 » وى را پند مىداد و مىگفت : كوشكى خريدى
هامش
( 43 ) عصر 103 - 1 - 3 . ( 44 ) انصرام ، به پايان رسيدن ، بريده شدن . ( 45 ) مغرور ، فريفته . ( 46 ) در كتاب الشعب : المترفين ، در زبيدى : المترفهين . ( 47 ) كهف 18 - 36 . ( 48 ) يعنى آن برادر كه كافر بود . در شرح زبيدى : و اسمه فرطس . . . او فرطوس او أبو فرطس ، قيل و نهر ابى فرطس المشهور بفلسطين نسب إليه ( 8 - 435 ) . ( 49 ) يعنى برادر مؤمن كه نامش يهودا بود ( زبيدى ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 804 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى