تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 803

مساهمون:

ص٨٠٣
عالم غريب از ذات او او را از مقتضى طبع او دور گرداند ، پس در آن حال نفس خود را و پروردگار خود را فراموش كند . و هر گاه كه آن كرد بر نفس خود ستم كرد . چه وى را گفته‌اند :
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ،
« 38 » اى ، چون كسانى مباشيد كه خداى را فراموش كردند ، پس خداى نفسهاى ايشان را بر ايشان فراموش گردانيد ، ايشانند فاسقان ، اى ، بيرون آيندگان از مقتضى طبع و جاى استحقاق خود . چه « فسق » بيرون آمدن است از فرمان خداى تعالى . و چون رطب از معدن « 39 » طبيعى خود بيرون آيد گويند : فسقت الرّطبة عن أكمامها « 40 » . اين اشارتى است به سرهايى كه عارفان براى استنشاق روايح آن اهتزاز نمايند قاصران از شنيدن ألفاظ آن برمند ، چه ايشان را زيان دارد ، چنان كه بوى گل جعل را ، و چشمهاى ضعيف ايشان را غلبه كند ، چنان كه خورشيد چشم خفاش را . و گشاده شدن اين در را از سرّ دل سوى عالم ملكوت معرفت و ولايت خوانند ، و صاحب آن را عارف و ولى گويند . و آن مبادى مقامات انبياست و اواخر مقامات اوليا . و بايد كه به غرض باز گرديم . و مقصود آن است كه غرور شيطان بدان كه « آخرت شك است » اما به يقين تقليدى دفع شود و اما به بصيرت و مشاهده از جهت باطن . و مؤمنان به زبان و به اعتقاد چون فرمانهاى خداى را ضايع گردانند و از اعمال صالح ببرند و شهوتها و معصيتها را ملابست نمايند با كافران در اين غرور شريك باشند ، زيرا كه حيات دنيا به آخرت برگزيدند . آرى ، كار ايشان سبك‌تر است ، زيرا كه اصل ايمان ايشان را از عقاب ابد نگاه دارد . پس ايشان از آتش بيرون آورده شوند اگر چه پس از مدتى باشد . و ليكن ايشان نيز مغرورانند « 41 » ، چه معترفند كه آخرت به از دنياست و ليكن به دنيا ميل كرده‌اند و آن را برگزيده . و مجرد ايمان رستگارى را بسنده نيست . [ 480 ] حق تعالى گفت :
وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى ،
« 42 » اى ، بدرستى كه من هر آينه آمرزگارم كسى را كه از شرك توبه كرد و حق تعالى را تصديق نمود و طاعت وى به جاى آورد پس بر آن مقيم شد تا به وقت وفات . و گفت :
إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ،
« 43 » اى ، بدرستى كه رحمت خداى نزديك است نيكو كاران را .
هامش
( 38 ) حشر 59 - 19 . ( 39 ) معدن ، اصل و مركز هر چيز . ( 40 ) در عربى : عن كمامها ( زبيدى 8 - 434 ) . كمّ ( ج : اكمام و كمام ) ، غلاف غورهء نخستين خرما ، غلاف شكوفه . ( 41 ) مغرور ، فريفته . ( 42 ) طه 20 - 82 . ( 43 ) اعراف 7 - 56 .