احمق - كه شهوتها وى را بنده گرفته است - در صحت قول انبيا و علما به شك نهاندازد . و اين مقدار از ايمان جمله خلق را بسنده است ، و آن يقين جزم است كه هر آينه باعث باشد بر عمل ، و غرور بدان زايل شود .
و اما مأخذ دوم براى معرفت آخرت وحى و الهام است : وحى انبيا را ، و الهام اوليا را . و گمان مبر كه معرفت پيغامبر - عليه السلام - كار آخرت و كارهاى دين را تقليد جبرئيل است - عليه السّلام - و شنيدن از او ، چنان كه معرفت تو تقليد پيغامبر است تا معرفت تو همچو معرفت او باشد ، و اختلاف در مقلّد است بس ، هيهات ! چه ، تقليد معرفت نباشد ، بلكه آن اعتقادى صحيح است . و پيغامبران عارفاناند . و معنى معرفت ايشان آن است كه حقيقت چيزها چنان كه هست دانستهاند ، و به بصيرت باطن [ 479 ] آن را مشاهده كردهاند ، چنان كه تو محسوسات را به بصر ظاهر مشاهده كنى . پس ايشان خبر دهند از مشاهده ، نه از سماع و تقليد . و آن بدان باشد كه حقيقت روح ايشان را مكشوف شود كه از امر خداى است . « 36 » و مراد به « امر » خداى آن نيست كه مقابل « نهى » است ، زيرا كه آن « امر » كلام است و روح كلام نيست . و مراد به « امر » كار نيست تا مراد آن باشد كه آن از خلق خداى است بس ، زيرا كه آن در همهء مخلوقات عام است .
بل دو عالم است : عالم امر ، و عالم خلق . و امر و خلق خداى راست . پس أجسام كه با كميت و مقاديرند از عالم خلقاند ، چه « خلق » در وضع عربيت عبارتى است از « تقدير » ، و هر موجودى كه از كميت و مقدار منزه است از عالم امر است . و شرح آن سرّ روح است ، و در ذكر آن رخصت نيست ، زيرا كه شنيدن آن بيشتر خلق را زيانكار است ، چون سرّ « قدر » كه آشكارا كردن آن روا نيست . پس هر كه سرّ روح را بشناسد نفس خود را بشناسد ، و هر كه نفس خود را بشناسد پروردگار خود را بشناسد ، و چون نفس خود را و پروردگار خود را بشناسد داند كه امرى ربانى است به طبع و فطرت خود ، و در اين عالم جسمانى غريب است ، و هبوط او در اين عالم به طبع و فطرت خود مقتضى طبع او در ذات او نيست ، « 37 » بل به امرى عارض غريب است از ذات او . و آن عارض غريب است كه به آدم - صلوات اللّه عليه - رسيد ، و عبارت از آن « معصيت » آمد . و آن است كه او را از بهشت كه به دو لا يقتر است به مقتضى ذات او بينداخت . چه او در جوار پروردگار است و امر ربانى است ، و آرزوى پروردگار تعالى او را طبعى ذاتى است تا عوارض
هامش
( 36 ) اشاره است به : قل الروح من امر ربّى ( إسراء 17 - 85 ) .
( 37 ) يعنى ذات او مقتضى آن طبع نيست .