از ملحدان را گفت : اگر حق آن است كه تو مىگويى ، پس هم تو خلاص يافتى و هم ما ، و اگر حق آن است كه ما مىگوييم ، خلاص ما يافتيم و تو هلاك گشتى . و اين از آن نگفت كه در آخرت به شك بود ، و ليكن بر اندازهء عقل ملحد سخن گفت ، و بيان كرد كه اگر چه او متيقّن است مغرور است .
و اما اصل دوم از سخن او كه « آخرت شك است » ، او هم خطاست ، بلكه آخرت نزديك مؤمنان يقين است . و يقين آن را دو مأخذ است :
يكى ايمان و تصديق به تقليد انبيا و علما . و آن نيز غرور زايل گرداند . و آن مأخذ يقين عوام و بيشتر خواص است . و مثال ايشان بيمارى است كه داروى علت خود نشناسد ، و همهء اطبا و اهل صناعت متفق باشند كه داروى او فلان گياه است تا نفس بيمار بر تصديق ايشان آرام گيرد ، و براى تصحيح آن ايشان را به براهين طبى مطالبت نكند ، بل قول ايشان را استوار دارد و به قول ايشان كار كند . و اگر روستاييى يا معتوهى « 29 » باقى ماند كه ايشان را در آن دروغزن دارد ، و او « 30 » به تواتر و قراين حالها مىداند كه عدد ايشان بيشتر است و فضل ايشان [ غزيرتر ] « 31 » و از او « 32 » به طب داناترند ، بلكه او « 33 » طب نداند ، پس دروغ او به قول ايشان معلوم شود ، و دروغ ايشان به قول او [ اعتقاد ] نكند « 34 » و در كار خود سست نشود . و اگر بر قول او اعتماد كند و قول طبيبان را بگذارد ، معتوه و مغرور « 35 » باشد .
و همچنين كسى كه در مقرّان به آخرت و خبر دهندگان از آن و گويندگان [ به اين ] كه « تقوى داروى سودمند است در رسيدن به سعادتهاى آن » بنگرد ، ايشان را بهترين خلق خداى و عالى مرتبهتر ايشان يابد ، در بصيرت و معرفت و عقل ، و ايشان انبيا و اوليا و حكما و علمااند ، و أصناف خلق ايشان را متابعت نموده است ، و آحاد بطّالان « 36 » - كه شهوت بر ايشان غالب است و نفوس ايشان به تمتع مايل - از ايشان جدا شدهاند ، چه ترك شهوتها بر ايشان گران آمده است و نتوانستند كه اعتراف نمايند كه از اهل آتشاند ، پس پيغامبران را تكذيب كردهاند . و چنان كه سخن كودك و روستايى طمأنينهء دل را بدانچه طبيبان متفق باشند زايل نكند ، پس همچنين سخن
هامش
( 29 ) معتوه ، فاسد العقل ( زبيدى ) .
( 30 ) بيمار .
( 31 ) غزيرتر ، بيشتر ، فراوانتر ، در نسخهء خطى : عزيزتر ، در عربى : اغزر منه فضلا ( زبيدى 8 - 432 ) .
( 32 ) روستايى .
( 33 ) روستايى .
( 34 ) در نسخهء خطى : اعتماد نكند ، در عربى : لا يعتقد كذبهم بقوله .
( 35 ) مغرور ، فريفته .
( 36 ) بطّال ، بىكاره ، كاهل .