تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
غرور از جهل است . « 15 » چه جهل آن است كه چيزى را اعتقاد كند و بداند كه بر خلاف آن باشد . و غرور جهل است ، الاّ آن است كه هر جهلى غرور نيست . بلكه غرور را چيزى باشد كه بدان مغرور شود . پس هر گاه كه مجهول معتقد چيزى موافق هوى باشد و موجب جهل شبهتى و مخيلتى « 16 » فاسد بود كه آن را دليل پندارد و دليل نباشد ، جهلى كه بدان حاصل شود غرور گويند . پس غرور آرام نفس است با چيزى كه موافق هوى باشد ، و طبع بر آن مايل شود از شبهت و خداع شيطان . پس هر كه اعتقاد دارد كه در خير است ، اما در دنيا و اما در آخرت ، از شبهتى فاسد ، مغرور باشد . و بيشتر مردمان در نفس خود گمان خير برند و در آن مخطيند . پس بيشتر مردمان مغرور باشند اگر چه أصناف غرور ايشان و درجات آن مختلف بود ، تا « 17 » چنانستى كه غرور بعضى از ايشان ظاهرتر و صعبتر از غرور بعضى است . و صعبتر غرورها دو غرور است : يكى غرور كافران ، [ ديگر ] غرور عاصيان و فاسقان . پس هر دو را بر وجه مثال براى حقيقت غرور بياريم . مثال اول - غرور كافران پس بعضى را از ايشان حيات دنيا بفريبد ، و بعضى را فريبنده به خداى بفريبد . « 18 » اما آن جماعت كه حيات دنيا ايشان را بفريبد آن كسان‌اند كه گويند : نقد به از نسيه ، و دنيا نقد است و آخرت نسيه است ، پس دنيا بهتر باشد ، و چاره نبود از اختيار آن . و گفتند : يقين به از شك ، و لذتهاى دنيا يقين است و لذتهاى آخرت شك ، و يقين را به شك نبايد گذاشت . و اين قياسهاى فاسد است كه قياس ابليس را ماند ، آن جا كه گفت :
أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ .
« 19 » و اشارت بدين جماعت است در قول حق تعالى :
أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ فَلا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ ،
« 20 » اى ، كسانى كه حيات دنيا را به آخرت بخريدند ، عذاب از ايشان تخفيف فرموده نشود و ايشان يارى كرده نيايند . و علاج اين غرور يا به تصديق ايمان باشد يا به برهان .
هامش
( 15 ) در عربى : لانّ الغرور عبارة عن بعض انواع الجهل ( زبيدى 8 - 428 ) . ( 16 ) مخيلت ، پندار . ( 17 ) تا ، حتى . ( 18 ) در عربى : و منهم من غرّه باللّه الغرور ، فريبنده ، كنايه از شيطان - پاورقى 12 . ( 19 ) ص 38 - 76 . ( 20 ) بقره 2 - 86 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 798 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى