تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 787

مساهمون:

ص٧٨٧
شفاعت او دستورى « 341 » ندهد . چه گناه دو قسم است : يكى آن كه سبب مقت است ، پس در شفاعت آن دستورى « 342 » نباشد . و دوم آن كه به سبب شفاعت او عفو كرده شود ، چون گناهان نزديك « 343 » ملوك دنيا . چه هر كه نزديك « 344 » ملك مكانتى دارد شفاعت نتواند كرد كسى را كه خشم ملك بر او در غايت شدت باشد . پس بعضى از گناهان آن است كه شفاعت از آن نرهاند . و قول حق تعالى :
وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى .
« 345 » و قول او :
مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ .
« 346 » و قول او :
لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ [ 472 ] وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا .
« 347 » [ و قول او :
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ
] « 348 » عبارت از آن است . و چون گناه دو قسم است ، يكى آن كه در او شفاعت باشد و دوم آن كه نباشد ، خوف هر آينه واجب بود ، و اگر در همهء گناهان شفاعت بودى قريش را طاعت نفرمودى ، و فاطمه را از معصيت باز نداشتى ، و در متابعت شهوت وى را دستورى « 349 » دادى تا لذت او در دنيا تمام شدى ، پس در آخرت براى وى شفاعت كردى تا لذت او در آخرت كمال پذيرفتى . پس جد و مسارعت در گناهان و ترك پرهيزكارى بر اميد شفاعت به جد و مسارعت بيمار را ماند كه در آرزوها بر اعتماد طبيب حاذق و خويشاوند مشفق ، از پدر و برادر يا غير ايشان ، دارد . و آن جهل است ، زيرا كه سعى طبيب و همت و جدّ او در ازالت بعضى بيماريها سودمند است نه در ازالت كل . پس ترك پرهيز مطلقا روا نباشد به اعتماد بر مجرد طب ، بل [ طبيب ] را اثرى است على الاجمال ، و ليكن بر بيماريهاى سبك در حالى كه اعتدال مزاج غالب باشد . پس عنايت شفيعان ، از پيغامبران و صالحان ، براى خويشاوندان و بيگانگان همچنين بايد كه فهم كرده شود ، چه آن قطعا همچنان است . و آن خوف و حذر زايل نكند . و چگونه زايل كند ، و بهتر خلق پس از پيغامبر ياران او بودند ، از خوف آخرت آرزو بردندى كه بهايم باشند با كمال پرهيزكارى و خوبى اعمال و صفاى دلهاى ايشان و آن چه شنيده بودند كه پيغامبر ايشان را بخصوص بهشت وعده كرده بود « 350 » و ديگر مسلمانان را به شفاعت عامه . « 351 » و ايشان بر آن تكيه نكردند و خشوع و خوف از دلشان دور نشد ، پس چگونه به نسب او عجب آرد و بر شفاعت او تكيه كند كسى كه مثل صحبت و سابقهء ايشان ندارد !
هامش
( 341 ) دستورى ، اجازه . ( 342 ) دستورى ، اجازه . ( 343 ) نزديك ، نزد . ( 344 ) نزديك ، نزد . ( 345 ) انبياء 21 - 28 . ( 346 ) بقره 2 - 255 . ( 347 ) طه 20 - 109 . ( 348 ) مدّثّر 74 - 48 . اين آيه در نسخهء خطى نيامده است . ( 349 ) نزديك ، نزد . ( 350 ) اشاره است به حديث « عشرة مبشّره » ( زبيدى 8 - 421 ) . ( 351 ) عامه ، به طور عموم ، عموما .