تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
صورت بندد كه به توانگرى خود عجب آرد ! بلكه مؤمن خالى نباشد از بيم آن كه در قيام حقوق مال و گرفتن آن از حلال و صرف آن در حق تقصير نكند . و كسى كه بر اين جمله نكند ، مآل او رسوايى و هلاك باشد ، پس چگونه به نفس خود عجب آرد ! هشتم عجب به رأى خطا . حق تعالى گفت :
أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ،
« 361 » اى ، آن كس كه بدكارى از براى او آراسته شد و او آن را نكو دانست . و گفت :
وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ،
« 362 » اى ، ايشان پندارند كه طاعت مىكنند . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - اخبار فرموده است كه آن « 363 » بر آخر اين امت غالب شود ، و امتان ديگر بدين هلاك شدند ، چه چند فريق گشتند و هر فريقى به رأى معجب . و
كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ ،
« 364 » اى ، هر گروهى بدانچه نزديك ايشان است شادند . و همهء اهل بدعت و ضلالت كه بدان اصرار نمودند به سبب عجب ايشان بود به رأيهاى خود . و عجب به بدعت آن باشد كه آن چه هوى و شبهت سوى آن راند آن را استحسان كند « 365 » ، با آن چه آن را حق پندارد . و علاج اين [ 474 ] صعبتر از ديگر عجبهاست ، زيرا كه صاحب رأى خطا خطاى خود نداند ، و اگر بداند هر آينه آن را بگذارد . و علتى كه دانسته نشود علاج كرده نيايد . و جهل دردى است كه دانسته نشود ، پس علاج آن نيك دشوار باشد . الا آن است كه عارف تواند كه جاهل را جهل او روشن گرداند و آن را از او زايل كند ، مگر آن كه چون معجب شود به رأى خود و جهل خود ، چه او سخن عارف نشنود و او را متهم دارد ، چه حق تعالى بر وى بلاى مهلك مسلط گردانيده است و او آن را نعمتى مىپندارد ، پس علاج او چگونه ممكن شود ! و چگونه گريز طلبد از آن چه در اعتقاد او سبب سعادت اوست ! و علاج او در جمله آن است كه رأى خود را هميشه متهم دارد و بدان فريفته نشود ، مگر آن كه قاطعى از كتاب يا سنّت يا دليل عقلى صحيح كه جامع شروط ادله باشد شاهد آن بود . و آدمى دليلهاى شرع و عقل و شرطهايى آن و مكامن « 366 » غلط در آن نداند ، مگر به خاطرى كامل و عقلى ثاقب و جدّى و تشمّرى در طلب و ممارست كتاب و سنّت ، و مجالست اهل علم در مدت
هامش
( 361 ) فاطر 35 - 8 . ( 362 ) كهف 18 - 104 . ( 363 ) يعنى : عجب به رأى خطا . ( 364 ) مؤمنون 23 - 53 ، روم 30 - 32 . ( 365 ) استحسان ، نيكو شمردن ، پسنديدن . ( 366 ) مكامن ( ج مكمن ) ، پنهانگاهها .