باشد در كسى كه در صعبتر حالى از تو جدا شود و از تو بگريزد ! و چگونه به دو عجب آرى و « 355 » در گور و قيامت و بر صراط تو را سود ندارد مگر عمل تو و فضل خداى ! و چگونه تكيه كنى بر كسى كه تو را سود ندارد ، و فراموش كنى نعمتهاى كسى را كه مالك سود و زيان و مرگ و زندگانى تو است ! هفتم عجب به مال . چنان كه حق تعالى اخبار فرمود از صاحب دو بستان چون گفت :
أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً ،
« 356 » اى ، مال من از تو بيشتر است و گروه من از تو عزيزتر .
پيغامبر - عليه السلام - مردى توانگر را ديد كه درويشى پهلوى وى بنشست ، او خود را در كشيد و جامههاى خود فراهم كرد ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : اخشيت ان يعدو إليك فقره ؟ اى ، بترسيدى كه درويشى او به تو سرايت كند ؟ و آن عجب است به توانگرى .
و علاج او آن است كه تفكر كند در آفتهاى مال و حقهاى بسيار آن و غايلههاى عظيم كه در آن است ، و در فضيلت درويشان و سابق شدن « 357 » ايشان به بهشت روز قيامت ، و در آن چه مال آينده و رونده است و اصلى ندارد ، و در آن چه در جهودان كسى باشد كه توانگرتر از او بود ، و در قول پيغامبر - عليه السلام : بينما رجل يتبختر في حلّة له قد أعجبته نفسه إذ امر اللّه الارض فأخذته فهو يتجلجل فيها إلى يوم القيامة ، اى ، در اثناى آن چه مردى در حلّهء خود مىخراميد به نفس خود معجب گشته ، خداى - عز و جل - زمين را بفرمود تا او را بگيرد ، پس او در آن فرودتر مىرود تا روز قيامت . بدين سخن اشاره فرمود [ به عقوبت ] معجب شدن او به مال و به نفس خود . و بو ذر - رضى اللّه عنه - گفت : در خدمت پيغامبر - عليه السلام - بودم ، به مسجد در رفت و مرا گفت :
يا ابا ذر ارفع رأسك . من سر بر آوردم ، مردى ديدم لباس خوب پوشيده ، پس گفت : ارفع رأسك . من سر بر آوردم ، مردى ديدم خلقانى « 358 » پوشيده ، گفت : يا ابا ذرّ هذا عند اللّه خير من قراب الارض مثل هذا ، اى ، اين نزديك خداى بهتر از پر زمين مثل اين است . « 359 » كل آن چه در « كتاب زهد » « 360 » و « كتاب نكوهش دنيا » و « كتاب نكوهش مال » ياد كرديم منبى است « 361 » از حقارت توانگران و شرف درويشان نزديك خداى - عز و جل . و از مؤمن چگونه
هامش
( 355 ) و حال آن كه .
( 356 ) كهف 18 - 34 .
( 357 ) سابق شدن ، پيشتر رفتن ، مقدّم شدن .
( 358 ) خلقان ( ج خلق ، در فارسى به صورت مفرد به كار رفته ) ، كهنه ، لباس كهنه و ژنده .
( 359 ) يعنى : بهتر است از بسيارى مانند اين .
( 360 ) ربع منجيات ، كتاب چهارم .
( 361 ) منبى ، خبر دهنده ، در عربى : يبين حقارة الاغنياء . . . ( زبيدى 8 - 423 ) .