آن قيام ننمايد . و بايد كه عقل و علم خود را قاصر شمرد ، و بايد كه بداند كه او را از علم جز اندكى ندادهاند اگر چه علم او واسع باشد . و آن چه او نداند از آن چه مردمان دانستهاند بيش از آن است كه بداند ، پس آن چه مردمان ندانند از علم خداى چگونه باشد ! و آن كه عقل خود را متهم دارد . و در احمقان نگرد كه چگونه به عقل خود معجب شوند و مردمان بر ايشان بخندند ، پس بترسد كه از ايشان باشد و او نداند ، چه قاصر عقل هرگز قصور عقل خود نداند ، پس بايد كه مقدار عقل خود را از غير خود بشناسد نه از نفس خود ، و از دشمنان خود نه از دوستان خود . چه كسى كه مداهنت كند ، وى را ثنا گويد ، عجب وى زيادت گرداند ، و او در نفس خود جز نكويى گمان نبرد ، و جهل خود نداند ، پس عجب او بدان زيادت شود .
چهارم عجب به نسب شريف ، چون عجب هاشميان تا به حدى كه يكى از ايشان پندارد كه به سبب شرف نسب و [ نجات ] اسلاف خود « 334 » برهد ، و او را بيامرزند . يكى تخيل كند كه همهء مردمان موالى و بندگان اويند .
و علاج او آن است كه بداند كه هر گاه كه پدران خود را در اخلاق و افعال خلاف كند پس پندارد كه بديشان لاحق شود ، جاهل بود . و اگر به پدران اقتدا كند ، در اخلاق ايشان عجب نبود ، بلكه ترس و عيب كردن نفس خود را و بزرگداشت خلق و نكوهش خود از اخلاق ايشان بود ، و به طاعت و علم و خصلتهاى ستوده شريف شده بودند ، نه به نسب ، پس بايد كه به چيزى شريف شود كه ايشان شدند . و كسانى كه به خداى ايمان نداشتند مساوى ايشان [ 471 ] بودند در نسب ، و مشارك ايشان در قبايل ، پس چنانستى نزديك خداى بتر از سگ و خسيستر از خوك بودند .
و براى آن حق تعالى گفت :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى .
« 335 » اى ، تفاوت در نسب شما نيست ، چه شما به يك اصل مرجوعيد ، پس فايدهء نسب را ياد كرد و گفت :
وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا ،
« 336 » پس بيان فرمود كه شرف به تقوى است نه به نسب و گفت :
جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا ،
« 337 » و چون پيغامبر را گفتند كه كريمتر مردمان كيست و زيركتر مردمان كيست ، نگفت آن كس كه نسب خود به ما كند ، و ليكن گفت : أكثرهم للموت ذكرا و اشدّهم له استعدادا ، اى ، آن كه مرگ را بيش ياد كند و در استعداد آن « 338 » مبالغت بيش نمايد . و اين آيه آن گاه فرود آمد كه بلال روز فتح بر
هامش
( 334 ) در نسخهء خطى : و بجاه اسلاف خود ، در عربى : و نجاة آبائه ( زبيدى 8 - 418 ) .
( 335 ) حجرات 49 - 13 .
( 336 ) حجرات 49 - 13 .
( 337 ) حجرات 49 - 13 .
( 338 ) استعداد ، آمادگى ، مهيا شدن .