تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
گردانيدى ، و هيچ امرى بر من وارد نشد كه نه رضاى تو را بر هواى خود اختيار كردم . پس او را به ده هزار صوت از ابرى ندا فرمود كه اى ايوب ، آن تو را از كجا بود ؟ پس ايوب خاكستر بر سر كرد و گفت : اى پروردگار ، از تو بود . و از آن چه اضافت آن را به پروردگار فراموش كرده بود رجوع نمود . و براى آن حق تعالى فرمود :
وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً ،
« 327 » اى ، اگر نه فضل و رحمت خداى باشد بر شما ، هيچ كس از شما هرگز نيكو نشود و از گناه پاك نگردد . و پيغامبر - عليه السلام - ياران خود را گفت - و ايشان بهترين مردمان بودند : ما منكم من احد ينجيه عمله ، اى ، هيچ كس از شما به عمل خود نرهد . گفتند : و لا أنت ؟ اى ، تو نيز نرهى ؟ گفت : و لا انا الاّ ان يتغمّدنى اللّه برحمته ، گفت : من نيز نرهم ، مگر آن كه خداى به رحمت خود گناه من بپوشد . و ياران او پس از او آرزو بردندى كه خاك باشند و پرنده‌اى باشند با صفاى كار [ ها ] و دلهاى ايشان . پس صاحب بصيرت را چگونه رسد كه به عمل خود عجب آرد ، يا بدان ادلال كند ، و بر نفس خود نترسد ! پس اين علاج است كه مادّهء عجب را از دل قطع كند . و هر گاه كه آن بر دل غالب شود ، بيم آن كه اين نعمت از وى سلب كنند او را از عجب مشغول كند . بل در كافران و فاسقان نگرد كه نعمت ايمان و طاعت بىگناهى از ايشان سلب فرموده‌اند ، پس بترسد از آن و گويد : كسى كه باك ندارد كه بىجنايتى محروم گرداند و بىوسيلتى بدهد ، باك ندارد كه معاودت نمايد و آن چه بخشيده است باز خواهد ، چه بسيار مؤمن مرتد شده است و بسيار مطيع فاسق گشته و خاتمت او بر بدى ، با اين به هيچ حال عجب نماند .

بيان اقسام آن چه عجب بدان باشد و تفصيل علاج آن

( 1 ) بدان كه عجب به سببهايى باشد كه بدان تكبر كنند ، چنان كه ياد كرديم ، و به چيزى كه بدان تكبر نكنند هم باشد ، چون عجبى كه به رأى خطا باشد كه به سبب جهل او وى را صواب تزيّن نمايد . پس عجب آن چه به او باشد هشت قسم است : اول به تن خود معجب شود در جمال و هيئت و صحت و قوّت و تناسب اشكال و حسن صورت
هامش
( 327 ) نور 24 - 21 .