تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
است ، و تا كليد تو را ندهد عمل نتوانى كرد . پس عبادتها خزانه‌هاست كه بدان به سعادتها توان رسيد ، و كليدهاى آن قدرت و ارادت و علم است ، و آن لا محاله در تصرف خداى است . چه گويى اگر مجموع خزاين دنيا در قلعه‌اى حصين بينى و كليد آن در دست خازن باشد اگر بر در آن هزار سال بنشينى امكان ندارد كه يك دينار از آن چه در آن است بينى ، و اگر كليد به تو دهد ، آن چه از آن خواهى به زودى بردارى ، بدانچه دست تو سوى آن دراز كنى و بردارى . پس چون خازن كليدها به تو دهد و تو را بر آن مسلط كند و ممكّن گرداند « 319 » و تو دست دراز كنى و بردارى ، اعجاب تو بدان باشد كه خازن كليدها به تو دهد ، يا بدان كه تو دست دراز كنى و بردارى ؟ و در اين شكى نيست كه تو آن را نعمتى از خازن دانى ، زيرا كه مؤنت « 320 » در جنبانيدن دست به گرفتن مال آسان است ، و كار در آن است كه كليدها به تو دهد . پس همچنين هر گاه كه قدرت آفريده شد ، و ارادت جازمه مسلط گردانيده آمد ، و دواعى و بواعث جنبانيده گشت ، و موانع و صوارف را از تو دفع كرد ، تا هيچ صارفى نماند كه نه آن از تو دفع كردند ، و هيچ باعثى نماند كه نه آن را بر تو گماشتند ، عمل تو بر تو آسان باشد . و جنبانيدن بواعث و دفع كردن عوايق و مهيا كردن اسباب ، همه از حق تعالى است ، و چيزى از آن در دست تو نيست . پس عجب است كه اعجاب تو به نفس تو باشد ، و به كسى نبود كه همهء كار او راست . و بايد كه اعجاب تو به جود و فضل و كرم او باشد ، در آن چه تو را بدين مخصوص گردانيد بر فاسق بندگان خويش ، چه دواعى فساد بر فاسقان مسلط گردانيد و از تو دفع كرد ، و قرينان بد و داعيان شر بر ايشان گماشت و از تو صرف گردانيد ، و از اسباب شهوتها و لذتها ايشان را تمكين داد و تو را از آن دور داشت ، و بواعث و دواعى خير از ايشان منع كرد و بر تو مسلط فرموده ، تا تو را نيكويى ميسر شد و ايشان را بدى . اين همه در حق تو بكرد ، بىآنكه تو را وسيلتى سابق بود و فاسق عاصى را [ جرمى ] متقدم بود ، بلكه تو را تقديم فرمود و به فضل خود برگزيد و عاصى را دور كرد و به عدل خود بدبخت گردانيد . پس غايت عجب است اعجاب تو به نفس خود چون اين دانستى . پس آن گاه قدرت تو ميل نكند به سوى مقدور ، مگر به گماشتن حق تعالى بر تو داعيه‌اى كه به مخالفت آن راهى نيابى . پس قدرت تو سوى مقدور نرود ، مگر بدانچه حق تعالى داعيه‌اى بر تو مسلط گرداند كه آن را خلاف نتوانى كرد . پس چنانستى كه تو را به فعل [ 468 ] مضطر كرد ، اگر
هامش
( 319 ) ممكّن گرداند ، قادر و مسلط گرداند . ( 320 ) مؤنت ، رنج .