اى ، اگر گناه نكنيد بر شما از چيزى ترسم كه بزرگتر از گناه است : عجب ، عجب . پس عجب را بزرگتر از گناه گرفت .
و بشر بن منصور از آن كسانى بود كه چون او را بديدندى خداى و آخرت را ياد كردندى ، به سبب مواظبت او بر عبادت . پس روزى نماز دراز كرد ، و مردى پس او بود مىنگريست [ 464 ] ، بشر دريافت ، چون از نماز فارغ شد گفت : آن چه از من ديدى تو را بشگفت نيارد ، چه ابليس مدتى دراز با فريشتگان عبادت كرد ، پس گشت چنان كه گشت .
و عايشه را - رضى اللّه عنها - گفتند كه مرد ، كى بدكردار باشد ؟ گفت : هر گاه كه پندارد كه نيكو كار است .
و حق تعالى گفت :
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ ،
« 299 » اى ، صدقات خود را به منّت باطل مكنيد . و منّت نتيجهء بزرگداشت صدقه است ، و بزرگداشت عمل عجب باشد . پس بدان ظاهر شد كه عجب نيك نكوهيده است .
بيان آفت عجب
( 1 ) بدان كه آفتهاى عجب بسيار است ، چه عجب داعى كبر است ، زيرا كه يكى از اسباب آن است ، چنان كه ياد كرديم . آن گاه « 300 » از عجب كبر زايد ، و از كبر آفتهاى بسيار كه پوشيده نماند . اين با بندگان است .
اما با خداى عجب داعى فراموش كردن گناه و اهمال آن است . پس بعضى گناهان را ياد نيارد و تفقد « 301 » نكند ، چه خود را از تفقد آن بىنياز پندارد ، پس آن را فراموش كند ، و آن چه از آن ياد آرد آن را خوار دارد و بزرگ نداند ، و در تدارك و تلافى آن نكوشد ، بلكه پندارد كه آمرزيده شود .
و اما عبادتها و اعمال را بزرگ داند و بدان تبجّح « 302 » نمايد ، و بر حق تعالى به كردن آن منّت نهد ، و نعمت خداى را بر خود به توفيق و تمكين فراموش كند ، آن گاه چون بدان معجب شود آفتهاى آن را نبيند . و هر كه آفات اعمال را تفقد نكند ، بيشتر سعيش ضايع شود ، چه عملهاى
هامش
( 299 ) بقره 2 - 264 .
( 300 ) آن گاه ، پس .
( 301 ) تفقد ، بازجست .
( 302 ) تبجّح ، تفاخر ، شادى كردن .