تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
مطاوعت نمايند و هوى را متابعت و هر صاحب رأيى به رأى خود معجب شود ، اصلاح نفس خود را لازم كن . و ابن مسعود گفت : هلاك در دو چيز است : نوميدى و عجب . و ميان هر دو بدان جمع كرد كه سعادت جز به سعى و طلب و جد و تشمّر نتوان يافت . و نوميد سعى نكند و نطلبد ، و معجب اعتقاد دارد كه نيكبخت شده است و مراد خود يافته ، پس سعى نكند . چه موجود طلبيده نشود ، و محال طلبيده نيايد ، و معجب آن اعتقاد دارد كه سعادت او را حاصل است ، و قانط « 292 » آن اعتقاد دارد كه سعادت مستحيل « 293 » است . پس براى اين ، ميان هر دو جمع كرده است . و حق تعالى گفت كه
فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ .
« 294 » و ابن جريح - رضى اللّه عنه - گفت كه معنى اين آيت آن است كه چون نفسهاى شما خيرى كند مگوييد كه « كرد » . و زيد بن أسلم بر اين جمله تفسير كرد كه « لا تبرّوها » . اى ، اعتقاد نكنند كه نيكو كار است . و اين معنى عجب است . و طلحه - رضى اللّه عنه - روز احد پيغامبر - عليه السلام - را به نفس خود صيانت كرد و بر وى بر روى در افتاد تا دستش خسته شد ، « 295 » پس چنانستى كه آن فعل عظيم وى را به عجب آورد ، چه جان خود را فداى او گردانيد تا مجروح شد ، پس عمر در او آن تفرس كرد « 296 » و گفت : ما زالت يعرف في طلحة بأو منذ أصيبت إصبعه مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم ، اى ، هميشه از طلحه كبرى معلوم مىشود از آن روز باز كه انگشتش با پيغامبر خسته شده است ، « 297 » [ و « بأو » به معنى عجب است ] « 298 » ، الاّ آن است كه از او [ نقل ] نشد كه آن را ظاهر گرداند و مسلمانى را حقير دارد . و در وقت شورى ابن عباس گفت « 299 » كه چرا خلافت به طلحه مفوض نكنى ؟ گفت : در او نخوتى است . پس چون امثال ايشان از عجب خلاص نيابند ، ضعيفان چگونه خلاص يابند اگر از آن حذر نكنند . و مطرّف گفت : به خداى كه من شب بخسبم و بامداد پشيمان خيزم دوست‌تر از آن دارم كه شب نماز گزارم و بامداد معجب خيزم . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو أكبر من ذلك : العجب العجب ،
هامش
( 292 ) قانط ، نااميد . ( 293 ) مستحيل ، محال . ( 294 ) نجم 53 - 32 . ( 295 ) خسته ، مجروح . ( 296 ) تفرس كردن ، به علامت و نشان دانستن ، به فراست و هوشيارى دريافتن . ( 297 ) خسته ، مجروح . ( 298 ) در شرح زبيدى : ( و البأو هو العجب في اللغة ) و منهم من قال هو العجب بحسن الهيئة و منهم من فسّره بالافتخار ( 8 - 408 ) . ( 299 ) به عمر گفت .