شطر دوم از كتاب در عجب
( 1 ) و در اين بيان نكوهش عجب است و آفت آن ، بيان حقيقت عجب و نازيدن و حد ايشان ، و بيان علاج عجب بر اجمال ، و بيان اقسام آن چه عجب بدان بود و تفصيل علاج او .
بيان نكوهش عجب و آفتهاى آن
( 2 ) بدان كه عجب نكوهيده است در كتاب خداى - عز و جل - و سنت پيغامبر او . حق تعالى گفت :
وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ ،
« 286 » اى ، روز حنين چون معجب « 287 » گردانيد شما را بسيارى شما . و آن در معرض انكار « 288 » بر ايشان بيان فرمود . و گفت :
وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ،
« 289 » [ 463 ] اى ، پنداشتندى كه حصارها و درهاى ايشان ايشان را از دست مسلمانان نگاه دارد ، پس امر خداى بديشان رسيد از آن جا كه گمان نبردند از جهت مؤمنان ، چون مىپنداشتند كه مسلمانان ايشان را غلبه نتوانند كرد و بر ايشان ظفر نيابند . بر كافران از [ اعجاب ] ايشان « 290 » به حصارهاى استوار و درهاى بسيار رد فرمود . و گفت :
وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ،
« 291 » اى ، ايشان پندارند كه عمل ايشان طاعت است . و رجوع اين نيز به معجب شدن است به عمل . و آدمى به كارى معجب شود كه در آن مخطى باشد ، چنان كه به كارى معجب گردد كه در آن مصيب بود .
و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : ثلاث مهلكات : شحّ مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه ، اى ، سه چيز هلاك كننده است : بخلى كه آن را طاعت داشته شود ، و هوايى كه آن را متابعت كرده آيد ، و معجب شدن مرد به نفس خود . و ابى ثعلبه « 292 » را گفت ، چون آخرين امت را ياد فرمود :
إذا رأيت شحّا مطاعا و هوى متّبعا و اعجاب كلّ ذى رأى برأيه فعليك نفسك ، اى ، چون بينى كه بخل را
هامش
( 286 ) توبه 9 - 25 .
( 287 ) معجب ، مغرور ، خودپسند .
( 288 ) انكار كردن ، زشت شمردن .
( 289 ) حشر 59 - 2 .
( 290 ) در نسخهء خطى :
از عجايب ايشان ، در عربى : فرد على الكفار في إعجابهم بحصونهم و شوكتهم ( همان جا ) .
( 291 ) كهف 18 - 104 .
( 292 ) در نسخهء خطى : ابن ثعلبه ، در شرح زبيدى : ( ابى ثعلبة ) الخشني ( همان جا ) .