ظاهر چون خالص و پاك از شوايب نباشد كم باشد كه سود دارد . و تفقد كسى كند كه خوف بر او غالب باشد نه عجب . و معجب به نفس خود و [ به رأى ] « 303 » خود فريفته شود ، و از مكر و عذاب خداى ايمن گردد ، و پندارد كه او را نزديك خداى مكانتى است ، و او را بر خداى حقى و منتى به عملهاى او كه نعمتى از نعمتهاى خداى است و عطايى از عطاهاى او . و عجب او را بر آن آرد كه بر نفس خود ثنا گويد و آن را بستايد و تزكيت كند . و اگر به رأى و علم و عقل معجب شود از استفادت و استشارت و پرسيدن مانع آيد ، پس به نفس و رأى خود استبداد نمايد و از پرسيدن كسى كه از او عالمتر باشد ننگ دارد .
و بسى باشد كه معجب شود به رأى خطا كه در خاطر او گردد ، پس شاد شود بدانچه آن از خواطر اوست و به خاطر ديگرى شاد نشود ، پس بر آن اصرار نمايد ، و نصيحت ناصح و وعظ واعظ نشنود ، بلكه در غير خود به چشم استجهال « 304 » نگرد ، و بر خطا اصرار كند . پس اگر رأى او در كار دنيا باشد از مراد خود محروم نماند ، و اگر در كار دين بود ، خاصه در چيزى كه به اصول اعتقادها تعلق دارد ، بدان هلاك شود . و اگر نفس خود را متهم دارد و به رأى خود واثق نشود و از نور قرآن روشنايى طلبد و از علماى دين يارى خواهد و بر مدارست « 305 » علم مواظبت نمايد و از پرسيدن اهل بصيرت تتابع نمايد ، هر آينه آن او را به حق رساند .
پس اين و امثال اين از آفتهاى عجب است ، و براى آن از مهلكات است . و از بزرگتر آفات آن آن است كه در كار سستى كند بدانچه پندارد كه غرض حاصل شده است و مستغنى گشته ، و آن هلاك صريح است كه در آن شبهتى نيست .
بيان حقيقت عجب و إدلال « 306 » و حد ايشان
( 1 ) بدان كه عجب به صفتى باشد كه آن را لا محاله كمال بود . و عالم را به كمال نفس خود در علم و عمل و مال و غير آن دو حالت است :
يكى آن كه ترسان باشد ، اما از آن كه صافى نماند و متكدر شود ، و اما از آن كه حاصل زوال
هامش
( 303 ) در نسخهء خطى : به نفس خود و پروردگار خود ، در عربى : بنفسه و برأيه ( زبيدى 8 - 409 ) .
( 304 ) استجهال ، نادان شمردن .
( 305 ) مدارست ، با اهل علم مذاكره كردن ، درس خواندن .
( 306 ) إدلال ، به كار خود فخر كردن و نازيدن .