نزديك خداى اوساط آن است . پس هر كه بر امثال خود تقديم نمايد متكبر است ، و هر كه از ايشان تأخر كند متواضع ، اى ، چيزى از قدر خود كه مستحق آن است كم كرده است . و چون كفشگر بر عالم در رود و عالم جاى خود بگذارد و او را در آن بنشاند پس برخيزد و نعلين او راست كند و پس او تا در سراى برود ، تخاسس و تذلل بود . و اين نيز ستوده نيست ، بلكه ستوده نزديك خداى - عز و جل - عدل است . و عدل آن است كه حق هر صاحب حقى بدهد . پس بايد كه امثال خود را و كسى كه درجهء او بدان نزديك باشد بدين تواضع تواضع كند . فاما تواضع او بازارى را به ايستادن باشد ، و به تازه رويى در سخن ، و رفق در پرسيدن ، و اجابت دعوت و سعى در حاجت و امثال آن ، و آن كه نفس خود را به از او نداند ، بلكه بر نفس خود ترسانتر از آن باشد كه بر ديگرى . پس او را حقير ندارد و خوار نشمرد ، چه خاتمت خود و خاتمت او نداند .
پس سبيل او در اكتساب تواضع آن است كه اقران را و كسان را كه از ايشان كمتر باشند تواضع كند تا تواضعى كه در محاسن عادات ستوده است بر او آسان شود ، تا كبر از او زايل گردد . و اگر آن بر او آسان شود ، خوى تواضع او را حاصل بود . و اگر آن چه كند به گرانى كند ، متكلف باشد نه متواضع ، بل خوى آن باشد كه فعل از آن به آسانى ، بىگرانى و بىانديشهاى صادر شود . و اگر آن بر او آسان گردد و چنان شود كه رعايت قدر او « 284 » بر او گران آيد ، تا تملق و تخاسس را دوست گيرد ، به طرف نقصان رفته باشد ، پس بايد كه نفس خود را از آن رفيعتر دارد ، چه مؤمن را نرسد كه نفس خود را خوار كند تا به ميانه كه صراط مستقيم است بازگردد ، و آن در اين خوى و ديگر خويها غامض است . و ميل از ميانه سوى نقصان - و آن تملق است - آسانتر از ميل سوى زيادت به تكبر ، چنانچه بر ميل به طرف تبذير مال نزديك مردمان ستودهتر است از ميل به بخل . پس نهايت تبذير و نهايت بخل هر دو نكوهيده است ، و يكى از آن فاحشتر . و همچنين نهايت تكبر و نهايت تنقّص « 285 » و تذلل هر دو نكوهيده است ، و يكى از آن زشتتر . و ستودهء مطلق عدل است ، و كارها به مواضع خود داشتن چنان كه واجب است ، و واجب كند بر آن جمله كه در شرع و عادت معروف است . و بايد كه از بيان اخلاق كبر و تواضع بر آن اقتصار نماييم .
هامش
( 284 ) رعايت قدر خود .
( 285 ) تنقّص ( مقابل تكبر ) ، خود را ناچيز شمردن ، در نسخهء خطى : « تنصيص » ، در عربى : تنقّص ( زبيدى 8 - 407 ) .