تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
ننازد . چه عجب بزرگداشت و فراموش كردن نعمت است بىتوقع جزايى [ كه ] بر آن « 312 » حاصل آيد ، و نازيدن تمام نشود مگر با توقع . پس اگر اجابت دعا توقع كند و ردّ آن را به باطن مستنكر شمرد و از آن تعجب نمايد ، نازنده باشد به عمل خود ، چه او از ردّ دعاى فاسق تعجب ننمايد و از رد خود براى آن تعجب نمايد . پس اين عجب و ادلال باشد ، و آن از مقدمات كبر و اسباب آن است .

بيان علاج عجب به اجمال

( 1 ) بدان كه علاج هر علتى آن است كه سبب آن را به ضد آن مقابله كنى . و علت عجب جهل محض است ، پس علاج آن معرفتى مضادّ آن جهل باشد فقط . پس فرض كنيم عجب را به فعلى كه در تحت اختيار بنده درآيد ، چون عبادت و صدقه و غزو و سياست خلق و اصلاح ايشان ، چه عجب بدين غالب‌تر از عجب به جمال و قوّت و نسب است ، و آن چه در تحت اختيار او در نيايد [ و ] آن را از نفس خود نداند . پس گوييم : ورع و تقوى و عبادت و عملى كه بدان معجب شود ، عجب او بدان از آن روى است كه آن در وى است و او محل و مجراى آن است ، يا از آن روى كه از اوست و به سبب اوست و به قوّت اوست : [ پس ] اگر بدان عجب مىآرد كه در اوست و او محل و مجراى آن است و در او و بر او مىرود از جهت غيرى ، اين جهل است ، زيرا كه محل مسخر باشد و مجرى را در ايجاد و تحصيل مدخلى نبود . پس چگونه معجب شود به چيزى كه از او نيست ؟ و اگر بدان عجب مىآرد كه از اوست و بدوست و به اختيار او حاصل شده است و به قوّت و قدرت او تمام گشته ، پس بايد كه در قوّت و قدرت اعضاى خود تأمل كند و در ديگر [ 466 ] سببها كه عمل او بدان تمام شده است ، آن او را از كجا بود . پس اگر داند كه آن همه نعمتى است از خداى بر او بىحقى كه او را سابق شده است [ و ] بىوسيلتى كه بدان توسل كند ، پس بايد كه اعجاب او به جود خداى و كرم و فضل او باشد ، چون بر وى افاضه فرموده است چيزى را كه مستحق آن نبود ، و او را بدان بر غير او ايثار كرده « 313 » بىسابقهء وسيلتى . پس هر گاه كه ملكى غلامان خود را بار دهد و در ايشان بنگرد و يكى را از ايشان به خلعت مخصوص
هامش
( 312 ) بر عجب . ( 313 ) ايثار ، برگزيدن .