پذيرد . و اين معجب نباشد . [ 465 ] و ديگر آن كه از زوال آن ترسان نباشد و ليكن بدان شاد بود از آن روى كه نعمت است از حق تعالى بر او ، نه از آن روى كه اضافت به نفس او دارد . و آن نيز معجب نباشد .
و او را حالتى سوم است كه آن عجب است . و آن حالت آن است كه بر آن ترسان نباشد و بدان شاد بود و با آن آرميده ، و شادى او بدان از آن روى بود كه كمال و نعمت و رفعت و خير اوست ، و از آن روى نبود كه عطايى و نعمتى است از خداى . [ پس ] شادى او بدان روى باشد كه صفت اوست و منسوب است به دو ، كه او راست ، نه از آن روى كه منسوب است به خداى ، بدانچه از اوست . پس هر گاه بر دل او غالب شود كه اين نعمت از خداست [ هر گاه خواهد ، آن نعمت از او سلب كند ] « 307 » ، آن عجب از نفس او زايل شود .
پس عجب بزرگداشت نعمت است و ميل بدان ، با فراموشى اضافت آن به منعم . و اگر با اين معنى بر نفس او غالب گردد كه او را نزديك خداى حقى است و در آن حضرت مكانتى تا به حدى كه به عمل خود كرامتى در دنيا توقع دارد و مستبعد شمرد كه بر او مكروهى رود ، زيادت استبعاد آن چه بر فاسقان رود ، آن را [ ادلال ] به عمل « 308 » گويند ، اى ، نازيدن بدان . پس چنانستى كه نفس خود را بر خداى [ دالّتى ] « 309 » داند . و همچنين اگر غير خود را چيزى دهد ، پس آن را بزرگ شمرد و بر او منت نهد ، معجب باشد . و اگر خدمت فرمايد و اقتراحات « 310 » در ميان آرد يا تخلف او از گزاردن حقوق خود بعيد شمرد ، بر وى ادلال كرده باشد . و قتاده گفت در تفسير قول حق تعالى :
وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ
( الآية ) ، « 311 » اى ، لا تدل بعملك ، اى ، به عمل خود مناز . و در خبر است : انّ صلوة المدلّ لا ترفع فوق رأسه ، و لان تضحك و أنت معترف بذنبك خير من ان تبكي و أنت مدلّ بعملك ، اى ، بدرستى كه نماز نازنده بر زبر سر او نشود ، و [ آن كه ] بخندى با آن چه به گناه خود معترف باشى ، به از آن كه بگريى با آن چه به عمل خود بنازى .
و نازيدن وراى عجب است . و هيچ نازنده نيست كه نه معجب بود ، و بسى معجب باشد كه
هامش
( 307 ) در نسخهء خطى : هر گاه كه سلب خواهد ، در عربى : مهما شاء سلبها عنه ( زبيدى 8 - 410 ) .
( 308 ) در نسخهء خطى : دلالت به عمل ، در عربى : سمى هذا ادلالا بالعمل ( همان جا ) .
( 309 ) در نسخهء خطى : حالتى ، در شرح زبيدى : ( دالّة ) اسم من الادلال ، در كيمياى سعادت : اين را دلال گويند كه خود را دالّتى همى داند ، دالّت ، وسيله ، وسيلهء ناز ( 2 - 278 ) .
( 310 ) اقتراح ، درخواست ، بتحكم از كسى چيزى خواستن .
( 311 ) مدّثّر 74 - 6 .