تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
است كه پشتواره‌اى هيزم برداشت ، وى را گفتند كه غلامان و پسران بودند كه اين از تو كفايت كردندى . گفت : آرى ، و ليكن خواستم كه نفس خود را بيازمايم كه آن را انكار كند « 279 » يا نه . پس قانع نشد از نفس خود بدانچه عزيمت كرد كه انفت « 280 » بگذارد تا آن گاه كه وى را بياموزد كه صادق است يا كاذب . و در خبر است : من حمل الفاكهة و التّين فقد برئ من الكبر ، اى ، هر كه ميوه و انجير بردارد از كبر بيزار شود . امتحان پنجم آن كه جامه‌اى بادروزه « 281 » پوشد ، چه رميدن نفس از آن در ملأ ريا باشد و در خلوت كبر . و عمر عبد العزيز - رضى اللّه عنه - پلاسى داشت كه آن را شب پوشيدى در وقت خلافت . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من اعتقل البعير و لبس الصّوف فقد برئ من الكبر ، اى ، هر كه اشتر بدوشيد و پشمينه پوشيد از كبر بيزار شد . و گفت - عليه السلام : انّما انا عبد آكل بالارض و البس الصّوف و اعتقل البعير و العق أصابعي و أجيب دعوة المملوك ، فمن رغب عن سنّتى فليس منّى ، اى ، من بنده‌ام ، بر زمين نان خورم و پشمينه پوشم و اشتر را بدوشم [ 462 ] و انگشتان خود بليسم و دعوت بنده اجابت كنم ، پس هر كه از سنت من روى بگرداند بر طريق من نباشد . و آمده است كه بو موسى اشعرى را - رضى اللّه عنه - گفتند : قومى از نماز آدينه تخلف مىنمايند به سبب جامه‌هاى خودشان . و او گليمى را درپوشيد و امامت نماز آدينه كرد . در اين مواضع ريا و كبر فراهم آيد . پس آن چه به ملأ مخصوص باشد رياست ، و آن چه در خلوت بود كبر . پس بايد كه آن را بداند ، چه ، كسى كه بدى نداند از آن نپرهيزد ، و كسى كه بيمارى درنيابد علاج نكند .

بيان غايت رياضت در خوى تواضع

( 1 ) بدان كه اين خوى ، چنانچه ديگر خويها ، دو طرف دارد و واسطه‌اى : طرف مايل به زيادت تكبر گويند ، و طرف مايل به نقصان تذلل « 282 » و تخاسس « 283 » و مذلت ، و ميانه تواضع . و ستوده آن است كه تواضع كند بىمذلت و تخاسس . چه هر دو طرف كارها نكوهيده است ، و دوست‌تر كارها
هامش
( 279 ) انكار كردن ، زشت شمردن . ( 280 ) انفت ، كراهت ، ننگ و عار . ( 281 ) بادروزه ، هر روزه ، جامهء كهنه ، لباسى كه هر روز پوشند . ( 282 ) تذلّل ، خوارى . ( 283 ) تخاسس ، خود را بسيار پست شمردن ، و آن مصدر تفاعل از مادهء « خسّت » است و اين تفريط در تواضع است ( زبيدى 8 - 406 ) .