خلوت و هم در ملأ گران آيد ، هم كبر باشد هم ريا ، و خلاص از يكى سود ندارد تا از دوم خلاص نيابد ، پس بايد كه هر دو درد را علاج كند ، چه هر دو مهلكند .
امتحان دوم آن كه به اقران و امثال در محفلها فراهم آيد و ايشان را بر نفس خود تقديم نمايد و از پس ايشان رود و زيردست ايشان نشيند ، و اگر آن بر او گران آيد متكبر باشد . پس بايد كه به تكليف بر آن مواظبت نمايد تا گرانى از او ساقط شود . و بدين ، كبر از او زايل گردد . پس اينجا شيطان را مكرى است ، و آن مكر آن است كه در صف نعال « 276 » نشيند ، يا ميان خود و ميان اقران بعضى أراذل را جاى كند ، پس پندارد كه آن تواضع است . و آن عين تكبر باشد ، چه آن بر نفسهاى متكبران آسان باشد ، چه ايهام كنند كه جاى خود به استحقاق و به فضل بگذاشتهاند ، پس تكبر كرده بود به اظهار تواضع ، بل بايد كه اقران خود را تقديم كند و پهلوى ايشان نشيند و به صف نعال انحطاط ننمايد ، چه آن خبث كبر از باطن ظاهر گرداند .
امتحان سوم آن كه دعوت درويش اجابت كند ، و براى حاجت درويشان و [ رفيقان ] و خويشان به بازار رود ، و اگر آن بر او گران آيد كبر باشد ، چه اين افعال از مكارم اخلاق است و ثواب آن بزرگ است ، پس نفور نفس « 277 » از آن جز به سبب خبث باطن نباشد . پس بايد كه به ازالت آن مشغول شود به مواظبت بر آن اخلاق ، با ياد كرد كل آن چه ياد كرديم از معرفتها كه درد كبر زايل كند .
امتحان چهارم آن كه حاجت خود و حاجت اهل و رفيقان خود از بازار به خانه آرد ، و اگر نفس او از آن ابا نمايد كبر باشد يا ريا . پس اگر با آن چه راهها خالى باشد بر او گران آيد كبر باشد ، و اگر جز در حال ديدن مردمان گران نيايد ريا بود . و آن همه از رنجوريهاى دل و بيماريهاى مهلك است اگر تدارك نكند .
و مردمان طب دلها بگذاشتهاند و به طب تنها مشغول شده ، با آن چه مرگ بر تنها هر آينه نوشته شده است ، و دلها سعادت را درنيابد مگر به سلامت آن ، چه حق تعالى گفت :
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ،
« 278 » اى ، مگر كسى كه در حضرت خداى با دل سلامت آيد . و از عبد اللّه بن سلام آمده
هامش
( 276 ) صفت نعال - « كتاب آفت خشم و كينه و حسد » پاورقى 29 .
( 277 ) نفور ، رميدن . در نسخهء خطى :
پس تفزّز [ بىنيازى ] نفس ، در عربى : فنفور النفس عنها ( زبيدى 8 - 405 ) .
( 278 ) شعراء 26 - 89 .