تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
حال فرزند آدم را از زن و فرزند و اهل ياد دهم تا بگريزد . سوم آن كه بپرهيزى از مجالست زنى كه محرم نباشد ، چه من پيغام تو به دو رسانم و پيغام او به تو . و در اين سخن به شهوت و خشم و حرص اشارت كرده است . چه گريختن از مصاف كافر به سبب حرص باشد بر حيات دنيا ، و سجده ناكردن او آدم را پس از وفات از حسد بود ، و آن از بزرگترين مداخل اوست . و يكى از پيغامبران ابليس را پرسيد كه به چه چيز فرزند آدم را غلبه كنى ؟ گفت : به خشم و هوى . و آمده است كه ابليس خود را به راهبى نمود ، او پرسيد كه از اخلاق فرزندان آدم كدام خلق تو را بر ايشان يارى دهنده‌تر است ؟ گفت : تيزى ، كه چون بنده تيز باشد وى را همچنان گردانم كه كودكان گوى را . و آمده است كه ديو چنين گويد كه فرزند آدم چگونه مرا غلبه كند ، كه چون راضى شود بيايم تا در دل او باشم ، و چون خشم گيرد بپرم تا در دماغش جاى سازم . و از درهاى بزرگ او دوستى زينت است در جامه و متاع خانه و دواب . چه ديو چون در دل آدمى آن را غالب يابد در آن دل بيضه نهد و بچه بيرون آرد ، پس هميشه او را داعى باشد به عمارت سراى و آراستن سقف و ديوار و فراخ ساختن بناها ، و تحريص كند در تزيّن و تجمل به جامه‌ها و ستوران ، و همه عمر او را در آن مسخر دارد . و چون او را در آن انداخت از معاودت او مستغنى باشد ، چه بعضى از آن او را به بعضى كشد ، و زايل نمىشود چيزى كه اين آزار به او رساند تا آن گاه كه عمرش [ 42 ] سپرى شود و أجل فرارسد و بميرد ، و او در راه ديو و متابعت هوى باشد . و از آن ، بيم آن بود كه خاتمتش بر كفر بود . نعوذ باللّه منه . و از درهاى بزرگ او سيرى است از طعام ، اگر چه حلال و صافى باشد . چه سيرى شهوت را بجنباند و با قوّت گرداند ، و شهوتها سلاحهاى ديو است . و آمده است كه ابليس بر يحيى بن زكريا - صلوات اللّه عليه - ظاهر شد و بر او از هر چيزى آويزشها بود ، گفت : اى ابليس اين آويزشها چيست ؟ گفت : اين شهوتهاست كه در فرزندان آدم بدان تصرف كنم . گفت : در اين ميان مرا آويزشى هست ؟ گفت : چون سير شوى در آن حال از نماز و ذكر گرانيى در تو پيدا آيد . گفت : جز آن چيزى هست ؟ گفت : نى . گفت : با خداى - عز و جل - عهد كردم كه هرگز شكم خود را از طعام پر نگردانم . ابليس گفت : من نيز عهد كردم هيچ مسلمانى را نصيحت نكنم .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 68 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى