تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
و ديو فرصت يابد و در چشم حريص آن چه سبب رسيدن او بود به شهوت - اگر چه منكر و فاحش باشد - در لباس خوب عرضه دارد . چه روايت كرده‌اند كه چون نوح - عليه السلام - در كشتى نشست از هر حيوانى - چنان كه فرمان بود - جفتى در كشتى آورد . پس در كشتى پيرى را ديد ، وى را نشناخت ، فرمود كه به چه موجب در كشتى آمدى ؟ گفت : براى آن كه تا در دلهاى ياران تو تصرف كنم ، چنان كه دلها با من باشد و تن‌ها با تو . نوح فرمود كه اى دشمن خداى ، بيرون شو ، كه تو سنگسار لعنت شده‌اى ! ابليس گفت : پنج چيز است كه من آدميان را بدان هلاك كنم : سه از آن [ 41 ] با تو بگويم ، و دو پوشيده دارم . حق تعالى به نوح وحى فرستاد كه بدان سه‌گانه تو را حاجت نيست ، بگو تا حال دوگانه با تو تقرير كند . نوح او را گفت . آن دو كدام است ؟ گفت : آن دو خصلت است كه ظن من در آن دروغ نشود و خلف از آن روى ننمايد ، بدان دوگانه بيشتر مردمان را هلاك كنم : يكى از آن حسد است كه بدان ملعون و مطرود شده‌ام ، و شيطان رجيم گشته‌ام ، دوم حرص است كه همه نعمتهاى بهشت آدم را مباح بود ، به سبب حرص مراد من از او برآمد . و از درهاى بزرگ او خشم و شهوت است . چه خشم هلاك عقل است ، و چون لشكر عقل ضعيف شود ، لشكر ديو اقدام نمايد و ناگهان درآيد . و هر گاه كه آدمى در خشم شود ، ديو او را بازيچهء خود سازد ، چنان كه كودك گوى را . و آمده است كه ابليس موسى را - صلوات اللّه عليه - ديد ، گفت : اى موسى ، حق تعالى تو را به رسالت برگزيده است و شرف تكليم ارزانى داشته ، و من از آفريدگان خدايم ، گناهى كرده‌ام ، مىخواهم كه توبه كنم ، در حضرت پروردگار شفيع باش تا توبهء من قبول فرمايد . موسى وى را اجابت فرمود و از حضرات الهى درخواست ، فرمان آمد كه حاجت تو روا كردم ، بگو او را تا گور آدم را سجده كند تا توبهء او قبول فرمايم . و چون موسى ابليس را بديد فرمانى كه بود با وى تقرير كرد ، او گردنكشى نمود و در خشم شد و گفت : در حال حيات او را سجده نكردم ، پس از وفات سجده خواهم كرد ! پس گفت اى موسى ، تو را بر من حقى ثابت شد ، بدانچه در شفاعت من خوض نمودى ، بايد كه در سه حال مرا ياد كنى تا تو را در آن هلاك نگردانم : يكى در آن حال كه در خشم شوى ، چه وسوسهء من در دل تو باشد و چشم من در چشم تو ، و در تو همچنان روم كه خون رود ، دوم در آن حال كه روى به مصاف كافران دارى و ايشان را كثرتى باشد ، چه من در آن
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 67 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى