تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
پس نفس خود را بد حالتر از مرغ و خاك دانستندى . و هر گاه كه از خطرى كه در صدد آن است بسيار انديشد ، كبر او به كليت زايل شود ، و نفس خود را چنان بيند كه گويى بتّر خلق است . و مثال او بنده‌اى است كه خواجهء او او را كارها فرمايد ، و او در آن شروع نمايد ، و بعضى از آن بگذارد « 249 » و بعضى نقصان دارد ، و در بعضى به شك باشد كه آن را چنان كه پسند خواجه است كرده است يا نه ، پس كسى او را خبر كند كه خواجه مزعجى « 250 » نامزد فرموده است كه كل آن چه او دارد بستاند و او را برهنه و خوار بر در او ، ميان آفتاب ، مدتى بدارد ، تا چون كار بر او تنگ آيد و بيش طاقت نماند فرمايد تا حساب او بكنند و از همهء كارهاى او ، از اندك و بسيار ، تفتيشى به جاى آرند ، پس او را به زندان تنگ و عذاب دايم فرستد كه از آن ساعتى دور نشود ، و او دانسته باشد كه خواجه بر جماعتى از بندگان خود مثل آن كرده است و از بعضى عفو فرموده ، و او نداند كه از كدام فريق باشد ، و چون در آن انديشه كند نفسش شكسته و خوار باشد . و عز و كبر او باطل گردد ، و اندوه و ترس او پيدا آيد ، و بر كسى از خلق تكبر نكند ، بل اميد دارد كه در حال نزول عذاب بر او از شفيعان او باشد . پس همچنين عالم چون تفكر كند در آن چه از اوامر پروردگار خود ضايع گردانيده است به جنايتها كه بر جوارح او رفته است ، و به گناهانى كه در باطن اوست ، از ريا و حسد و عجب و نفاق و غير آن ، و آن چه در صدد آن است از خطر عظيم بداند ، هر آينه كبر از او دور شود . دوم آن كه عالم داند كه كبر جز به خداى لايق نباشد ، و او چون تكبر كند نزديك خداى ممقوت و بغيض « 251 » گردد ، و خداى - عز و جل - دوست دارد كه او تواضع كند ، و او را گويد كه تو را قدرى است نزديك ما ما دام كه قدر خود ندانى ، و اگر خود را قدرى دانى نزديك ما تو را قدرى نباشد . پس چاره نباشد كه نفس خود را تكليف كند آن چه مولى دوست دارد . و اين تكبر از دل او زايل گرداند ، اگر چه بيقين باشد كه او گناهى ندارد مثلا ، [ يا ] آن صورت بندد « 252 » . و كبر از پيغامبران بدين زايل شد ، چه ، دانستند كه هر كه خداى را در رداى كبريا منازعت كند ، خداى او را هلاك گرداند . و خداى - عز و جل - ايشان را فرموده است كه نفسهاى خود را خوار دارند تا محل ايشان نزديك خداى بزرگ شود . پس اين نيز از آن جمله است كه هر آينه بر تواضع باعث
هامش
( 249 ) بگذارد ، انجام ندهد . ( 250 ) مزعج ، رسول ، مأمور ، بىآرام سازنده . ( 251 ) بغيض ، دشمن . ( 252 ) صورت بندد ، تصور كند . در نسخهء خطى : اگر آن صورت بندد ، در عربى : او تصور ذلك ( زبيدى 8 - 399 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 761 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى