سؤال با اين حالها چگونه در خشم شويم ؟
جواب براى مولى و خداوند خود در خشم شوى ، چه تو را در خشم شدن فرموده است نه براى نفس خود ، و تو در حال خشم نفس خود را نجات يافته و صاحب خود را هلاك شده ندانى ، بل خوف تو بر خود بدانچه حق تعالى گناهان پوشيدهء تو مىداند بيش از آن باشد كه خوف تو بر او ، با آن چه « 259 » خاتمت را نمىدانى . و به مثالى آن را به تو باز نماييم تا بدانى كه از ضرورت [ 458 ] در خشم شدن براى خداى آن نيست كه بر مغضوب عليه تكبر كنى و قدر خود بيش از او بدانى .
پس گوييم كه چون ملك را غلامى باشد و فرزندى كه در رعايت آن غلام بود ، و غلام را بر فرزند موكل كرده باشد تا او را مراقبت كند ، و فرموده كه هر گاه كه بىادبى كند و به چيزى كه لايق او نباشد مشغول شود ، او را بزند و بر وى در خشم شود . پس اگر غلام فرمانبردار و دوستدار مولى بود ، چاره نباشد از آن چه در خشم شود هر گاه او را در بىادبى بيند ، پس خشم او براى مولى است و براى تقرب به امتثال فرمان او ، براى آن كه از فرزند مولى چيزى رفته است كه مولى كراهيت دارد ، پس فرزند او را بزند و در خشم شود بىآنكه بر او تكبر كند ، بل او را تواضع نمايد و قدر او نزديك مولى فوق قدر خود داند ، زيرا كه فرزند هر آينه عزيزتر از غلام باشد . پس معلوم شد كه تكبر و عدم تواضع از ضرورت خشم نيست . پس همچنين امكان دارد كه مبتدع و فاسق را بينى و پندارى كه بسى باشد كه قدر ايشان نزديك خداى در آخرت بزرگتر باشد ، بدانچه در أزل براى ايشان نيكويى سابق شده است و براى تو بدى ، و تو از آن غافل باشى ، و مع ذلك به حكم فرمانبردارى [ و ] دوستى مولى در خشم شوى چون چيزى رود كه او كراهيت دارد ، با آن كه تواضع كنى آن كس را كه روا باشد كه در حضرت خداى نزديكتر از تو بود در آخرت .
پس بعضى عالمان و زيركان همچنين پندارند ، پس خوف و تواضع در ايشان جمع شود . و اما مغرور تكبر كند و براى نفس خود بيش از آن اميد دارد كه براى ديگرى ، با آن كه عاقبت نداند .
و آن غايت غرور است . پس اين است طريق تواضع كسى را كه معصيت خداى كند يا بدعت اعتقاد دارد ، با آن چه بر او در خشم شود و از او دورى گزيند به حكم فرمان .
هامش
( 259 ) با آن چه ، با آن كه .