تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
است كه از عالم عشر آن محتمل نيست . « 246 » و كسى كه با معرفت و علم معصيت خداى كند جنايت او فاحش‌تر بود ، چه حقّ نعمت خداى در علم نگزارده باشد . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : يؤتى بالعالم يوم القيامة فيلقى في النّار فتندلق أقتابه فيدور بها كما يدور الحمار بالرّحا فيطيف به اهل النّار فيقولون ما لك ؟ فيقول كنت آمر بالخير و لا آتيه و انهى عن الشّرّ و آتيه ، اى ، روز قيامت عالم را بيارند و در آتش اندازند ، پس روده‌هاى او بيرون آيد و او آن را همچنان بگرداند كه درازگوش آسيا را ، پس اهل آتش گرد او درآيند و گويند : تو را چه افتاده است ؟ گويد : نيكويى فرمودمى و نكردمى ، و از بدى بازداشتمى و بكردمى . و حق سبحانه و تعالى عالمى را كه بر علم خود كار نكند به سگ و خر تمثيل فرموده است :
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً .
« 247 » اين در حق علماى جهودان است . و در حق بلعم بن باعور گفت :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ ،
تا بدين جا كه
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ .
ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت : بلعم را كتابى داده بودند و او به شهوتهاى زمين مايل شد .
إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ،
« 248 » اى ، يكسان است او را حكمت دهى يا ندهى ، او شهوت خود نگذارد . و عالم را اين خطر بسنده است . پس كدام عالم است كه پسر وى شهوت نكند ؟ و كدام عالم است كه [ خيرى ] بفرمايد كه آن را بكند ؟ پس هر گاه كه عالم را بزرگى قدرت او به اضافت جاهل در خاطر آيد ، بايد كه در خطرى عظيم كه او در صدد آن است ، انديشه كند ، چه خطر او بزرگتر [ است ] از خطر غير او ، چنان كه قدر او بزرگتر است از قدر غير او . پس اين در معارضهء آن است . و او چون پادشاهى است كه براى ملك به جان مخاطره كند به سبب بسيارى دشمنان ، و چون گرفتار شود و مقهور گردد آرزو برد كه درويش بودى . و بسيار عالم باشد كه در آخرت سلامت جاهلان آرزو برد ، و العياذ باللّه منه . پس اين خطر از تكبر باز دارد ، زيرا كه اگر از اهل آتش باشد ، خوك از او فاضل‌تر بود ، پس چگونه تكبر كند ! پس نبايد كه عالم نزديك خود بزرگتر از صحابه باشد . و يكى از ايشان گفتى : كاشكى مرا مادر نزادى ! و ديگرى كاهى از زمين برداشتى و گفتى : كاشكى من اين كاه بودمى ! و ديگرى گفتى : [ 456 ] كاشكى من پرنده بودمى ! اين همه از بيم خطر عاقبت است كه گفتندى .
هامش
( 246 ) محتمل ، منتظر ، قابل تحمل ، در كيمياى سعادت : از جاهل كارها فرو گذارند و از عالم فرو نگذارند ( 2 - 275 ) . ( 247 ) جمعه 62 - 5 . ( 248 ) اعراف 7 - 175 و 176 .